علي بن حسين انصارى شيرازى

116

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

حجر المغناطيس سنگ آهن‌ربا گويند چون بسوزانند مانند شادنه بود و در عمل و منفعت بهترين وى سياه بود كه بسرخى مايل بود و خلطى در وى نبود و جذب آهن به قوت كند و هرچند زيادتر بربايد بهتر بود و جالينوس گويد گرم و خشك است بغايت و اگر كسى را خبث الحديد در شكم مانده باشد چون به شراب بياشامند جذب آن بكند و به صحت خود بيرون آورد و مسهل كيموس غليظ بود و مقدار مستعمل از وى نيم مثقال بود تا يك درم و گويند چون در دست گيرند درد دستها و پايها و تشنج يابس كه آن را كزاز خوانند ساكن كند و اگر جراحتى كه از تيغ زهردار زده باشند پاشند نافع بود و به حال صحت آورد و مغناطيس چون بوى سير بشنود سست شود در ربودن آهن و باز چون در خون گوسفند يا بز اندازند تيز گردد صاحب مخزن الادويه هندى آن را چومك پتهر نامد حجر اليشب حجر الشيف نيز خوانند و اهل مشرق بوقلمون نيز خوانند و بيونانى اسطرنوس و آن معنى كوكبى بود نوعى از وى طرمنيون خوانند و آن چند رنگ بود و بهترين آن سبز بود معده را نافع است بغايت جالينوس گويد اگر قلادهء از وى بسازند كه موازى معده بود و دور گردن اويزند معده را قوت دهد ديسقوريدوس گويد بر ران بستن جهت دشوار زادن و بر بازو بستن جهت تقويت بغايت نيكو بود حجر الرخام طين قيموليا بود و گفته شود حجر ارمنى دو نوع بود يك نوع بود كه رنگ وى به لاجوردى زند نوع ديگر سرخ بود بغايت چون دست بر وى مالند پندارى چرب است طبيعت وى گرم و خشك است در اول مسهل سودا بود قوىتر از حجر لاژوردى بود معده را بد بود و چون مغسول بود قى و غثيان نياورد و اگرنه مغسول بود مقيى و مغثى بود و مقوى قلب بود مغسول وى بخاصيتى كه در وى بود كه بدن را از اخلاط بد مثل سودا پاك گرداند و روح را از دود سوداوى و بدل وى جهت سودا يك وزن و نيم حجر لاجوردى بود حجر الخطاطيف ديسقوريدوس گويد بچه نخستين پرستوك چون بگيرند در افزونى ماه و شكم وى را بشكافند دو پاره سنگ يابند يكى يكرنگ و يكى برنگهاى گوناگون اگر در پوست ايل يا پوست گوساله بندند پيش از آنكه خاك بوى رسد و بر بازوى مصروع يا گردن وى بندند صرع از وى زايل شود بفرمان خداى تعالى و اين مجرب است حجر النمر مهرهء بود كه از پلنگ حاصل شود و در باب نون منفعت آن گفته شود حجر النور سنگ روشنايى خوانند و ارشد نيز گويند و آن مرقشيشا بود و گفته شود حجر الاحمر سنگى بود بلون بسد گويند به وزن دانگى كشنده بود و از جمله سموم قاتله بود مانند بيش و گويند نوعى الماس بود