علي بن حسين انصارى شيرازى

113

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

حبق نبطى جماجم است و آن نوعى از فودنج است و بستانى بود حبق صعتر و كرمانى و حبق بستانى شاهسفرم است و گفته شود حبق خراسانى بقلهء خراسان است و گفته شد حبق الشيوخ ريحان الشيوخ نيز گويند و آن مرو است و در سيم انواع آن گفته خواهد شد حجر التيس پادزهر است و ترياق طبيعى خوانند و آن مانند بلوط بود دراز و گويند گرد نيز مىباشد و زبر يكديگر طبقات دارد و در ميان آن چيزى بود گوييا مغز بود و آن چوب مخلصه يا دانهء وى بود و لون حجر التيس اغبر بود سياهى كه به سرخى زند آنچه نيك باشد چون با سنگ بشير بسايند سرخ‌رنگ شود و آنچه بد بود چون بسايند سبزرنگ شود و آن را از شكم بز كوهى و شيردان وى گيرند و صاحب مفرده آورده است كه از طرف خراسان حاصل مىشود و اين خلاف است به غير شبانكاره در هيچ موضعى ديگر حاصل نمىشود و ابن مؤلف گويد آنچه صاحب مفرده گفته كه از طرف خراسان حاصل مىشود پادزهر كانى است نه حجر التيس اين زمان و در اين روزگار گوييا آن گوسفندان از طرف شبانكاره بعضى به طرف زرقان كه آن قريه‌ايست از قراى شيراز افتاده و در آن موضع نيز يافت مىشود و گويند چون بسايند سرخ‌رنگ و سبزرنگ و زردرنگ مىباشد و اين رنگها بسودن معلوم مىشود و لون آن چون بسياهى زند سرخىآميز نيكوتر بود و در شام مانند اين سنگ مىسازند و از گل و دانايان مشكل فرق توانند كرد و امتحان وى آنست كه سوزن را به آتش سرخ كنند و بر وى نهند اگر مصنوع است چون سوزن در وى فرورود دود سياه از وى برآيد و اگر حجر التيس بود دودى زرد كه نوك سوزن را زرد كند و چون وى را به آب رازيانه بسايند و بر گزندگى مار طلا كنند در حال درد بنشاند و از مردن ايمن شود و گزيدن همه جانوران را و سمهاى نباتى و حيوانى و معدنى خوردن و طلا كردن بغايت مفيد بود و ضعف دل و بدن و قوت باه را بغايت نافع بود و شربتى جهت گزندگى جانوران و دفع سمها دوازده جو بود و ضعف دل و قوت اعضا را شربتى دانگى بود و هركس كه همه‌روزه نيم دانگ بخورد ايمن باشد از همه آفتها و زهرها و محرور مزاج را نيز سودمند بود از بهر آنكه او بخاصيت اثر و عمل مىكند نه به طبيعت و ابن مؤلف گويد هر كس ادمان خوردن پادزهر مىكند بايد كه در هر هفته دو روز ترك كند لاتين و فرانسه BEZOARD ANIMAL انگليسى ANIMAL BEZOAR حجر الحيه دو نوع است يك نوع معدنى بود و يك نوع حيوانى و آن را از مار افعى گيرند و آن را پادزهر و پادمهره گويند و مارمهره و آن غده‌ئى بود كه در قفاى افعى بود و در همه افعى نبود و چون از گوشت جدا كنند نرم بود اثر هوا بوى رسد به‌بندد و مهره‌اى گردد و خطوط بر وى بود و خاكستر وى آن باشد كه سياه‌رنگ بود و مؤلف گويد امتحان وى چنان كنند كه بر جامهء صوف سياه يا كبود بمالند سفيد گرداند و چون به مبالغه بمالند سياه شود و سفيدى نماند و آن نوع كه حجر بود لون آن زبرجدى و سياه‌رنگ و خاكسترىرنگ بود و به شكل نگين بزرگ مربع بود و از يك مثقال تا دو مثقال بود و زياده‌تر نيز بود و امتحان وى آنست كه چون در ميان آب‌ليمو اندازند به حركت آيد و روانه گردد و هر دو نوع بگزندگى مار نافع بود خوردن و با خود داشتن و بر موضع زخم نهادن و مارمهره گزندگى افعى را نافع بود تعليق كردن و جالينوس گويد چون بسايند نافع بود و گويند