علي بن حسين انصارى شيرازى
10
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
اما نگاهداشتن قوى ادويه بر پنج وجه بود اول جمع آوردن اجزاى دارو و كوفتن و قرص ساختن و در سايه خشك كردن همچون دارچينى دويم خلط آن دارو با هر چيزى كه حافظ وى بود بخاصيت مانند خلط كافور با چشميزج يا فلفل يا جو و خلط فرفيون با سلت يا باقلا يا پوست بادام تر و خلط فلفل سفيد با باقلا و امثال آن بسبب قوت اجزا سيم ظروف چنان كه بعضى ادويه واجب بود كه در ظرفى كنند كه سر آن تنگ باشد و سر آن ظرف را بموم استوار كنند تا قوت آن بتاثير هوا تباه نشود مانند مشك و كافور و عنبر پس اولى آن بود كه او را در ظرف چينى يا شيشه كنند و اگر يافت نشود درد به كنند و بعضى ادويه را در كوزه كنند و سر كوزه را محكم كنند مانند بذور و اوراق را در انبانه كنند چون خريقين و بسد و كهربا و امثال آن و بعضى را كيسه كرباسى بود مانند اقاقيا و پوست و عصارات چهارم جايگاه آن چنان كه بايد مخازن ادويه در موضعى بود معتدل در حرارت و برودت و خالى از رطوبت و در موضعى كه نيك گشاده بود و از ممرى رياح و دخان به دو نگذرد پنج در نهادن ادويه لازم بود كه هريك را بجاى خود نگاهدارند تا ادويه حاده مانند سقمونيا و افيون و ادويهء را كه اقوى باشد مانند حلتيث و سكبينج و امثال آن در مجاورت ادويهء كه استعداد قبول روايح داشته باشد و بسبب آن ناچار قوت وى ساقط گردد مانند بنفشه و نيلوفر و امثال آن ننهند چون اين معنى مقرر شد كه ادويه از اين سه قسم بيرون نيست هرچه از اين اقسام بيرون است البته از ادويه بيرون است و اين قول كلى است كه دوا از غير دوا تميز كنند اكنون بدانكه آنچه ماكول و مشروب آدمى است از پنج قسم بيرون نيست يا غذاى مطلق يا دواى مطلق يا اغذيه دوائى يا ادويه غذائى و يا سم و آنچه خورده شود يا سهل الاستحاله بود و قوت بدن دايما بر وى غالب بود و آن را بدل ما يتحلل سازد آن غذاى مطلق است مثل نان و گوشت يا چنان بود كه اول بدن وى را تغيير كند و باز وى بدن را اين را دواى مطلق گويند مانند زنجبيل و قرنفل و سنبل و امثال آن يا چنان بود كه اول وى در بدن تأثير كند تأثير ظاهر با بدن در وى اثر كند و آن را بدل مايتحلل سازد اين را غذاى دوايى گويند همچون سركه و خشخاش و كاهو و امثال آن و اگر قوت دوايى غالب بود آن را دواى غذايى گويند مانند كمون و نانخواه و كرويا و امثال آن و يا چنان بود كه قوت وى ثابت بود دايما كيفيت وى به بدن غالب بود و مفسد بدن باشد آن را سم گويند مانند بيش و سك و شوكران و امثال آن و الله اعلم چون كليات معلوم شد روى در بيان مفردات آوريم تا بيان هريك چنان كه التزام كردهايم گفته شود ان شاء الله تعالى