محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

22

قانونچه في الطب ( فارسى )

من شَأنِهِ أن يَصيرَ جُزءاً من بَدَنِ الإنسانِ - إذا وَرَدَ علي المَعِدَةِ ، استَحَالَ فيها الى جَوهَرٍ شَبِيهٍ بِمَاءِ الكَشكِ الثَّخِينِ الّذى « 1 » يُسَمَّى « كَيلُوساً » . دارد كه جزو بدن آدمى شود . بايد دانست هنگامى كه غذا وارد معده مىشود ، به ماده‌اى شبيه به لعاب آش جو « 2 » تبديل مىگردد كه اطبا آن را كيلوس مىخوانند . و يَنجَذِبُ الصّافي منه الى الكَبِدِ فيندفع « 3 » من طَريقِ العُرُوقِ المُسَمّاةِ بِ - « ماساريقا » ، و يَنطَبِخُ في الكَبِدِ و يُسَمَّي « كَيمُوساً » . سپس ، بخش صافى كيلوس ، به سبب قوه دافعه امعاء و جاذبه كبد ، از راه رگ‌هايى به نام ماساريقا جذب كبد مىشود « 4 » و در آن بر اثر حرارت كبدى پخته مىشود ( نضج مىيابد ) كه اطبا آن را كيموس « 5 » مىنامند .

--> ( 1 ) . ب : ( الذى ) ساقطة . ( 2 ) . معادل معنايي مناسبي براي ثخين در زبان فارسي يافت نمىشود و اغلب آن را غليظ ترجمه كرده‌اند . در ذخيره خوارزمشاهي و لغت‌نامه دهخدا ، ثخين به ستبر معنا شده و در اقرب الموارد عبارت " شير ستبر " به معناي شير يا هر مايعي كه قوام آن زياد باشد گرفته شده است . در حالي كه برداشت امروز فارسي زبانان از واژه ستبر بيشتر ناظر به جامدات است نه مايعات . براي درك تفاوت غليظ از ثخين توضيح اين مطلب لازم است كه ثخين به جسمي گفته مىشود كه داراي بافت ريز و به هم فشرده باشد ، ولي غليظ صفت جسمي با بافت درشت و اجزاي به هم پيوسته است . از آنجا كه " شيرابه " غذا از راه ماساريقا به كبد منتقل مىشود ، مىتوان نتيجه گرفت كه مراد از ماء الكشك الثخين " آب آش جو " نيست ، بلكه " لعاب " آن است . در ترجمه ، به هر حال اين مطلب مد نظر قرار داشته است . ( 3 ) . ب : ( فيندفع ) ساقطة . ( 4 ) . حكيم آملي در اين باره در شرح قانون خود مىنويسد : « ثم انّه بعد ذلك - اي الغذاء بعد ان صار كيلوسا - ينجذب لطيفه بواسطة جاذبة الكبد و دافعة المعدة منها و من الامعاء » . شرح قانون حكيم آملي ، ج 1 ، رويه 145 . ( 5 ) . در معنا و مصداق كيلوس و كيموس ميان اطبا و اهل لغت اختلاف است و گاه آن دو را به جاي هم به كار مىبرند . اختلاف دوم در دلالت اين الفاظ بر ماده يا عمل انجام شده است . در اين ميان ، به نظر مىرسد حق همان است كه صاحب خلاصة الحكمة در اين باب آورده و بدين نكته تصريح كرده كه فرآيند هضم اول را كيلوس و فرآيند هضم دوم را كيموس خوانند : « چون غذا وارد معده گردد و طبيعت مدبّره بدنيه به توسط حرارت غريزيه و قوّت هاضمه در آن تصرّف نمايد و صورت نوعيه آن را بشكند و به صورت كشكابِ ثخينِ غليظي گرداند و خودْ از آن متأثر و متغيّر نگردد - و اين را " هضم اوّل " و به زبان سرياني " كيلوس " و " هضم كيلوسي " نامند - . و چون رطوبات رقيقة صافيّة آن به واسطه عروق دقيقه شَعريّه كه " ماساريقا " نامند و از قعر معده رسته به كبد متصل شده ، به كبد منجذب گردد و حرارت كبدي در آن تصرف نمايد و طبخ و نضج دهد ، آن را به زبان سرياني " كيموس " نامند . و در اين طبخ و نضج اجزاى خفيفه لطيفه از اجزاءِ ثقيله كثيفه و متوسطه نيز از هم جدا و امتياز يابند و چهار چيز حاصل گردد » . خلاصة الحكمة ، ج 1 ، رويه 57 .