محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
362
قانونچه في الطب ( فارسى )
سبب فاعل اين همه دفع طبيعت است و سبب مادى خلط غليظ سوداوى كه گاهى سودا از بلغم يابس بسيار كه در خون كثرت پذيرد مستحيل گردد و گاهى نفس خون را به سبب احتقان و كثرت او و عدم اسباب تعفن استحاله به سوى خشكى و سردى عارض شود و خصوصا در عروق صغار كه در امثال آن خون متعفن نمىشود به سبب قلت او و قرب او از اسباب خارجى كه آنها در تجفيف سريعتر از تعفين مىباشند لا سيما چون خون در جوهر خود حار بسيار نباشد و گاه باشد كه ثولول بسيار در اندك وقتى در عضوى پديد آيد و گاهى از آن يك عدد بزرگ برويد و سبب آن جمله شود و هرگاه آن ثولول بزرگ را نتف يا باطل كنند بهر تدبيرى كه باشد ديگران ساقط شوند و باشد كه ثاليل متفرق برآيند و ابو منصور گويد كه ثاليل دو نوع است يكى از آن رطب لين و ديگر صلب جاسى و آن را مسامير گويند و سبب رطب بلغم مشتبه به سوداست و سبب يابس سودا بود و انطاكى گويد كه ثاليل را به مصر ضحط نامند و آن رطوبتى است كه از سودا متحجر شود غالبا مختلف ذى طول و قصر و فروع و شقوق كه بيخ آن باريك و باقى غليظ بود برويد و گاهى به سبب خبث ماده درد كند . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 444 . جدرى كه آن را به تركى چيچك و به تورانى نغركان و به فارسى آبله و به هندى سيتله و ماتا گويند و آن بثورى است بسيار كه بر سطح ظاهر و باطن جميع بدن يا اكثر يا بعض آن برآيد و به تدريج حجم او به قدر عدس و نخود يا بزرگتر از آن گردد و از بدن برداشته بود و در ابتدا سرخ باشد و نزديك نضج به سفيدى زند و پرآب گشته نضج يافته بعضى منفجر شده و اكثرى غير منفجر خشك گشته بريزد و اقل مدت ظهور و بروز آنها از ابتداى تب سه روز و اوسط پنج روز و اكثر هفت روز بود و اقل ايام بزرگ شدن دانهها پنج روز و وسط هفت روز و نهايت نه روز تا دوازده روز باشد و نهايت خشكى دانهها بيست روز تا يك ماه است و از جمله امراض عامه و بائيه و متعديه است چنانچه در هر شهرى كه پديد آيد در آنجا خلقى كثير بدان گرفتار شوند بنا بر مصاحبت و مقارنت و ملاقات يكديگر مثلا اگر در يك محله يا در يك خانه بر طفلى ظاهر گردد تمام اطفال آن محله و خانه بدان مرض مبتلا گردند و در عقيب هواى جنوبى چون وزيدن آن كثرت نمايد بسيار افتد و اما انواع رديه آن از قبيل طواعين شمردهاند به جهت ردائت و كمال عفونت و سميت و عدم قبول مواد آنها نضج و تقيح و هلاك گشتن صاحب آن در اكثر امر و اكثر كسانى كه در اين علت هلاك مىشوند بعد از به شدن ايشان را مرض خناق و سرفه شديد و ذات الجنب و ذات الريه و سوء تنفس و سحج اسهال دموى و زحير و سقوط اشتها عارض مىگردد و گاهى در آخر فلغمونى يا دبيله تولد كند و به هلاكت انجامد و گاهى از همان بثره قرحه خبيثه پيدا شود و منجر به ناصور گردد . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 335 .