محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
359
قانونچه في الطب ( فارسى )
مقعد تابع امراض امعا بود و بهر آنكه مقعد طرف معاى مستقيم است و امراض مقعد دوازده است يعنى بواسير و ريح البواسير و قشر البواسير و نواصير و ورم مقعد و شقاق مقعد و استرخاى مقعد و خروج مقعد و حكه مقعد و قروح مقعد و مقعد غير مثقوب و فوهات عروق يعنى نزف الدم از مقعد . اورام لهاة بدانكه آماس ملازه مسمى به اسماى مختلف است به حسب اختلاف اشكال او كه اگر ورم طولانى و همه اجزاى آن را فراگرفته باشد آن را عمودى و اسطوانى نامند و اگر مدور در سر آن باشد فقط آن را عنبى گويند و اگر در بيخ آن باشد فقط آن را اصلى خوانند . اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 93 . اورام مغابن يعنى آماسهائى كه در مغابن كه عبارت از پس گوش و زير بغل و بن ران است پديد آيد و از جنس طاعون نباشد و اين گاهى به سبب دفع اعضاى رئيسه بود كه ماده را از خود به سوى مغابن دفع كند و گاهى به سبب دفع طبيعت بود از عضوى شريف ماده را به طريق بحران انتقالى به غير آنكه اعضاى رئيسه دفع كرده باشد و گاهى به سبب قروح و اورام ديگر كه در عضوى باشد و به سوى آن عضو مواد جارى شود و در راه او اين مواضع باشد پس قدرى از آن ماده در اينجا بماند به جهت وسعت و رخاوت و تخلخل موضع و ورم آرد و از اين قبيل است ورمى كه از قرحه دست در بغل و قرحه سر در پس گوش و قرحه ساق يا ران در كنج ران پديد آيد و اين نوع اورام را به فارسى پاغره گويند و گاهى به سبب امتلاى بدن از خون و ديگر اخلاط اين ورم حادث شود چنانچه در ديگر مواضع برمىآيد . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 332 . بواسير فزونىهاست كه بر دهن رگهاى مقعد از ورم سوداوى غليظ پيدا شود و بواسير جمع باسور است و باسور ثؤلول يعنى مسه را گويند و مراد از مطلق بواسير آن است كه در مقعد باشد و در غير آن مقيد استعمال مىكنند چنانچه بواسير انف و شفه و رحم و بواسير هفت قسم است به حسب اشكال آن يكى ثولولى و آن از جهت رنگ و صلابت مشابه مسهاى خرد مثل عدس و نخود باشد و اين ردىتر است و اين را عدسيه و حمصيه نيز گويند دوم عنبى و آن مستعرض مدور سر ارجوانى رنگ مشابه دانه انگور باشد سوم توتى و آن دراز و نرم دموى به شكل توت نيمپخته بود كه سرش مدور محبب سرخ و بيخ او باريك سبز باشد چهارم نفاخى و آن مثل نفاخات بود كه از شكم ماهى برآيد و سفيد و بىدرد باشد پنجم نخلى و آن شاخها و بيخها بسيار دارد همچون درخت خرما و اين از همه ردىتر بود ششم تينى و آن گرد و پهن بود مثل انجير و اين در ردائت كمتر از نخلى باشد هفتم تمرى و آن دراز و سخت مثل دانه خرما باشد و از اين جمله سه نوع اول معروفاند و چهار نوع اخير غير مشهور و گويند كه يك نوع شبيه به وزغه در دست و پا دوم باشد و اين را وزغى گويند و اين نيز بدتر بود . كذا فى النبض الكبير و هركدام از اين اقسام اگر منفتح