محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
325
قانونچه في الطب ( فارسى )
و بدان كه چون اطلاق كرده شود لفظ ترياق مىخواهند از آن ترياق افاعى را كه مركب و مخترع آن اندروماخس اول است ؛ به جهت آنكه هرگاه لفظ عام مطلق مذكور شود ، مىگردد منصرف به سوى فرد كامل ، و كاملتر از ترياق افاعى ترياقى بلكه نزد يونانيين مركبى نيست مثل آن و لهذا آن را ترياق اكبر و ترياق كبير و ترياق فاروق و ترياق هادى و غاليس نيز نامند و گاه مىنامند آن را به مخلص اكبر براى آن كه مىرهاند بدن را از آفات عظيمه . صاحب قاموس گفته كه مركب اين ترياق ماغثيس است و تمام كرد آن را اندروماخس و ناميد آن را ترياق فاروق . شيخ داوود در تذكره آورده كه تركيب كرده آن را اندروماخس قديم و تكميل تركيب آن نمود اندروماخس ثانى بعد از يك هزار و يك صد و پنجاه سال . اما آنچه ملا احمد تبتى در تاريخ الحكما از به دو تركيب ترياق فاروق و انتهاى آن و كيفيت يافتن حب الغار و گوشت افعى نوشته بدين وجه است كه ذكر مىيابد : از عجائب اتفاقات آنچه در پيدا شدن ترياق فاروق اندروماخس اول را روى نموده و همچنين آنچه در پيدا شدن لحوم افاعى بر اندروماخس ثانى كه متمم و مكمل ترياق فاروق است ظاهر شده و از كتب محققين اطبا ظاهر مىشود آن است كه ترياق فاروق به سعى و اهتمام نه كس از حكماى كبار كه عبارت از اندروماخس اول و بر اقليدس و فلاغورس و فراقليس و فوثاغورس و سارنيوس و مغنيس و اندروماخس ثانى و جالينوساند در مدت هزار و چهارصد و شصت و نه سال به اتمام رسيد و هريك از اين حكما غير از جالينوس در آن تصرفات به زيادتى يا نقصان كردهاند و جالينوس اگرچه در آن تصرف به زيادتى و نقصان نكرده است به واسطه آنكه اندروماخس ثانى او را به مرتبه تمام و كمال رسانيده بود اما اظهار منافع و تعيين مقادير شربات آن در هر مرض و امثال اين امور كه از قبيل محسنات بود از و ظاهر شد ، لهذا او را نيز در اتمام و اكمال آن داخل داشتهاند . و مفصل اين مجمل آنكه ابتداى ترياق فاروق چنين بود كه اندروماخس قديم كه به اسقلينوس نيز ملقب است در سن بيست سالگى به سفرى مىرفت . در اثناى راه به موضعى رسيد كه درخت غار در آنجا بسيار بود و هنوز از آن موضع نگذشته بود كه نظرش بر پسرى افتاد كه در بيخ ديوار كهنه شكسته نشسته بول مىكرد . ناگاه مارى از سوراخ آن ديوار بيرون آمد و انگشت ابهام پاى آن پسر را بگزيد . پس فى الحال مار را به ضرب سنگ بكشت و متوجه درخت غار شد و قدرى حب الغار از آن درخت برگرفت و در دهان انداخت و بجويد و فرو برد . القصه ، پسر حب الغار را خورده متوجه راه شد . اندروماخس از مشاهده اين حال متعجب گشته به جانب پسر توجه نمود و از وى پرسيد كه اى پسر تو را مار گزيد و هيچ آزار به تو نرسيد ؟ پسر گفت : اگر من حب الغار نمىخوردم هلاك مىشدم ، اما چون آن را خوردم از زهر مار باكى ندارم . اندروماخس گفت : تو اين را از روى چه مىگويى و از كه آموختى ؟ پسر گفت : پدرم هميشه اين كار مىكند كه حب الغار را كوفته با عسل معجون مىسازد و هركه را مارى يا عقربى گزيده باشد به او مىدهد و ايشان از مضرت آن ايمن مىشوند . چون اندروماخس اين حكايت از آن پسر شنيد و عدم مضرت او را از آن مار مشاهده نمود ، در مقام تجربه حب الغار شده و آن را