ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

30

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

مبنا هر قومى با يكدسته از داروها كه با آنها انس و آشنائى داشته و معالجه مىكند و بنظرم مىآيد كه اگر در نسبت دادن صنعت طب بقومى اختلافى پيدا شود ، از آن جهت است كه صنعت مزبور در آن قوم تجدد يافته است ، يعنى آن قوم كه طب به او نسبت داده مىشود ، بعد از آنست كه در قوم ديگر از بين رفته يا آن قوم منقرض شده‌اند و نزد قوم ديگر ظهور و تجدد پيدا كرده است ، لذا بقوم دوم نسبت داده شده است . يا آنكه ممكن است صنعت طب در ملت و قومى يا در نقطهء معينى از دنيا بوجود آمده يا ظهور كرده و بعد از چندى از بين رفته است . سبب آن يا آفت آسمانى يا زمينى بوده مثل انتشار طاعون‌هاى شديد يا قحطىهاى بزرگ يا جنگهاى بربادده و غلبه پادشاهان يا جريانات مخالف آن را در آن اقوام ريشه‌كن ساخته است . پس اگر در ملتى منقرض شده و در ملت ديگرى ظهور نمود ، چون مرور زمان بر او جارى شده ، طبعا سابقه‌اش فراموش گرديده ، بقومى نسبت داده مىشود كه صنعت در آن موجود است ، يعنى از قوم اولى فراموش گرديده بدومى نسبت داده مىشود ، آنگاه ابتداى آن صنعت را فقط عرفا بقوم دوم نسبت مىدهند . مثلا مىگويند از وقتى كه اين صنعت بوجود آمد ، در فلان امت بوده و مقصودشان اين است از وقتى كه طب ظهور يا تجدد پيدا كرد ، در فلان قوم بوده است . پس اين كيفيت به هيچ وجه بعيد به نظر نمىرسد ، زيرا بنا بر اخبار متواتر و آثار خاصه آنچه را جالينوس و ديگران حكايت كرده‌اند اين است كه ابقراط چون ديد صنعت طب در شرف زوال است ، آثار و نشانيهاى آن از آل اسقلبيوس ( خاندانى كه ابقراط از آن فاميل بود ) از بين رفته است ، شروع بتدارك آن نمود . به اين كيفيت كه صنعت طب را در بين بيگانگان انتشار داد و آن را تقويت كرد و از آن تبليغ نمود ، به اين صورت كه طب را در كتابها نوشت و به اين طريق آن را تسجيل و تثبيت نمود . بدين جهت بطورى كه گفته شده و بسيارى از مردم معتقدند ، ابقراط اولين كسى است كه صنعت طب را وضع و اول كسى است كه آن را مدون نمود ، ولى حقيقت اين