ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
464
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
ظريف ديگر در آن معبد ديدم و گفت : پس از آنكه از آنجا بيرون آمدم ، در آن را بستند و براى اين كار منت بسيارى بر من گذاردند . اين امر در زمان سيف الدوله بن حمدان اتفاق افتاد . گوينده مىگفت : اين محل بمسافت سه روزه از قسطنطنيه فاصله داشت و كسانى كه در اطراف آن محل سكونت دارند ، قومى از صابئين و كلدانيها هستند . روميان به آنان اجازه دادهاند كه بمذهب خود باقى باشند و فقط جزيه بدهند . من ( ابن ابى اصيبعه ) مىگويم : منشى حنين مردى بنام ازرق بود . كتب زيادى از جالينوس و ديگران به خط ازرق منشى حنين ديدم كه در بعضى از آنها يادداشتهاى به خط حنين بن اسحاق بلغت يونانى و روى آن كتابها مهر مأمون ديده مىشد . عبيد اللّه بن جبرئيل بن بختيشوع در « مناقب الاطباء » گفت : هنگامى كه حنين عنوانى پيدا كرد و نام او در بين اطباء شهرت يافت و خبر او به خليفه رسيد ، خليفه امر باحضار او كرد . چون بحضور رسيد ، خليفه به او املاك آبادى بعنوان تيول داد و حقوق دائم كافى برايش معين كرد و او را بعنوان زبور روم خطاب مىكرد و دانش او را تصديق داشت ، ولى داروهائى كه او مىداد بدون مشورت با اطباء ديگر مصرف نمىنمود . مأمون خواست براى اطمينان خاطرش او را امتحان كند ، چرا كه تصور مىكرد پادشاه روم توسط حنين توطئه در قتل او چيده است . روزى او را خواست و خلعتى به او داد ضمنا فرمانى صادر كرد ، كه املاك زيادى بارزش پنجاه هزار درهم به او بدهند . حنين سپاسگزارى نمود . سپس بعد از صحبتهاى بسيار خليفه به او گفت : من از تو داروئى مىخواهم ، كه بتوان با آن هر دشمنى را كه خواستم بكشم و آن را محرمانه مىخواهم و به كسى نبايد گفته شود . حنين گفت : اى امير المؤمنين ! من فقط درس داروهاى سلامتبخش را خواندهام و نمىدانستم كه امير المؤمنين داروهاى ديگر از من مىخواهد . اگر خليفه امر مىنمايد مىروم و ياد مىيگيرم . مأمون به او گفت : اين كار طولانى خواهد شد و او را ترغيب به تهيه دارو و تهديد