ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
431
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
اى امير مؤمنان ! ماسويه طبيب من در كحالى از تمام كحالان حاذقتر است . فضل بن ربيع قصهء خود و خادمش و معالجات او را بيان كرد . رشيد امر كرد ماسويه را احضار نمايند . چون ماسويه حاضر شد از او پرسيد آيا غير از معالجات چشم در شعب ديگر طب هم چيزى مىدانى ؟ ماسويه جواب داد آرى اى امير المؤمنين . چگونه نمىدانم در صورتى كه سى سال به بيماران در بيمارستان خدمت كردهام . رشيد او را به نزديك خود خواست . چون ماسويه به چشمان هارون نگاه كرد گفت : فورى بايد حجام بيايد و تو را حجامت كند . لذا ساق پاهاى رشيد را حجامت كرد و در چشمان او قطرهاى ريخت و پس از دو روز چشمان رشيد شفا يافت . رشيد امر كرد ماهى دو هزار درهم و سالى بيست هزار درهم كمك خرج و علوفه و خرج سفر به او بدهند و پيوسته باتفاق جبرئيل و ساير اطباء در خدمت باشد . بدين شكل ماسويه و جبرئيل در يك پايه قرار گرفتند ، نهايت آنكه جبرئيل ماهى ده هزار درهم مىگرفت و سالانه يكصد هزار درهم صله و انعامهاى بسيار ديگرى نيز داشت و احيانا املاكى به او واگذار مىشد ، ولى ماسويه حقوقش كمتر بود . در اين خلال بانو خواهر هارون بيمار گرديد . جبرئيل مرتبا مشغول معالجهء وى بود ، ولى معالجات او مفيد واقع نشد . بدين جهت هارون غمگين شد . روزى هارون الرشيد گفت : ماسويه مىگفت سالها در بيمارستان مشغول خدمت بيماران بوده و مىتواند امراض داخلى را درمان كند . خوب است به اندرون برود و مريضه ما را ببيند ، شايد بتواند وى را معالجه كند و بدست او گشايشى در كار بيمار پيدا شود . لذا جبرئيل و ماسويه را خواست . ماسويه بجبرئيل گفت : حال بيمار و آنچه تاكنون كردهاى برايم بگو . جبرئيل نيز براى ماسويه شرححال بيمار را بيان كرد . ماسويه گفت : طرز معالجهء جبرئيل صحيح بود ، ولى بايد بيمار را ببينم . رشيد دستور داد هر دو به اندرون بروند و بيمار را معاينه كنند . ماسويه نبض وى را در حضور هارون الرشيد گرفت و بيمار را هم بدقت ديد و با خليفه و جبرئيل از اندرون بيرون آمدند . ماسويه به رشيد گفت : بقاى عمر امير المؤمنين باشد ! اين بيمار پسفردا بين سه ساعت از شب