ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
404
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
سالم مىمانى و معده تو مثل آسيا شده ، كه اگر سنگ در آن بيفتد آن را آرد خواهد كرد . چون يك سال گذشت عبدوس بيمار شد . برادرم هم نيز تب كرد و بيمارى هر دو در يك روز شروع شد . عبدوس مراقب حال برادرم بود و همه روزه از حال او جويا مىشد . تا آنكه به او گفتند برادرم روز هفتم مزاجش عمل كرد . عبدوس گفت : بيمار از بيمارى رها و شفا يافت ، ولى خود عبدوس فرداى آن روز وفات كرد . عبدوس كتابى بنام « التذكرة فى الطب » دارد . 2 1 15 - سهل الكوسج وى بنام سهل كوسه ( كوسج ) و مكنى به ابو سابور ( شابور ) بن سهل صاحب اقراباذين مشهور است . او اهوازى و ريشو بود و علت آنكه او را كوسه لقب دادند ، بنا بر علاقه تضاد مىباشد ( بمصداق برعكس نهند نام زنگى كافور ) . سهل در طب دانا ولى مثل پسرش نبود و زبان او لهجه خوزستانى داشت و بسيار بذلهگو بود . هزل او بر جد غلبه داشت و ميان اطباء دورانش در رديف يوحناى ماسويه و جورجس بن بختيشوع و عيسى بن حكم و عيسى بن ابى خالد و زكريا - الطيفورى و يعقوب رئيس بيمارستان و حسن بن قريش و عيسى المسلم و سهل بن - جبير قرار داشت و در رديف اين طبقه محسوب مىگرديد . در صحبت و بيان از آنها عقب بود ، ولى از حيث معالجه از آنان كمتر نبود . چون از آنان بزرگتر بود ، اطباء از بدزبانى و تندى او مىترسيدند . سهل طبيب مخصوص سلام ابرش و با او دوست بود . سلام هم از دوستان نزديك هرثمة بن اعين بود كه در ايام محاصره بغداد بدست وى ( هرثمه ) با او رفت و آمد مىكرد . بدين مناسبت سهل كوسه از خواص هرثمه شد ، بقسمى كه شب و روز با او بود . در شبنشينىها نيز در مجلس هرثمه حاضر مىشد و چون بسيار شوخ و بذلهگو و خوشمعاشرت بود ، نزد وى ( هرثمه ) موقعى يافت . يوسف بن ابراهيم گفت : يكى از ظرايف كارهاى او اين است ، كه در سال 209 تمارض كرد و جمعى را خواست كه شاهد وصيت او باشند . شرحى نوشت كه در آن نام فرزندان خود را نوشته بود ، به اين صورت اول جورجس بن ميخائيل كه