ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
397
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
عزتش زياد گردد . اجازه ده حكايتى را نقل كنم و آن اين است . يوسف لقوه كيمياوى به خدمت زياد مىرسيد و در حضور او كار مىكرد . روزى مأمون به او گفت : واى بر تو اى يوسف ، در كيمياء كه اثرى نيست . يوسف در جوابش گفت : چرا اى امير المؤمنين . آفت شيمى و شيمىدانها همان صيادله ( داروسازان و داروفروشان ) هستند . مأمون گفت : چگونه آنها آفت و بلاى كيمياگران مىباشند ؟ يوسف گفت : كار داروسازان و داروفروشان اين است كه هركه هرچه از آنها خواست مىگويند داريم ، اعم از آنكه آن دارو را داشته باشند يا نه و چيزى بخواستار مىدهند و مىگويند اين همان داروست . اگر امير المؤمنين مايل باشد ، اين مطلب را به خوبى كشف نمايد ، خوب است نامى را در نظر بگيريد كه احدى آن نام را نداند و آن نام را نوشته و با كسانى نزد داروفروشان بفرستيم ؛ تا بدارو فروش گفته و از او بخواهند كه به آنها بفروشد مأمون فى الحال گفت : آن را معين كردم و آن كلمه « سقطيثا » است ( سقطيثا مزرعهاى نزديك شهر بغداد بود ) . مأمون جمعى از خادمان را تعيين كرد ، كه هريك نزديك داروفروشى بروند و آن را بخواهند . تمام داروفروشان در جواب مراجعهكننده گفتند داريم و بهاى آن را هم گرفته و هريك از آنها چيزى از دكان خود به خريدار دادند . فرستادگان همگى برگشته و هريك چيزى را با خود آوردند . يكى از آنها مقدارى دانه و تخم ، ديگرى قطعهء سنگ ، يكى ديگر مختصرى پشم ، چهارمى چيز ديگر آورد . مأمون را از پيشنهاد يوسف لقوه خوش آمد و مزرعهاى بر ساحل نهر معروف به « نهر الكلبه » به او بخشيد كه هنوز آن مزرعه در دست ورثهء او باقى است و معاش آنها از آن مزرعه و خالصه مىگذرد . اينك اگر امير ( افشين ) مايل باشند ، به كيفيتى كه مأمون عمل كرد ، عمل نمايند . لذا افشين يكى از دفاتر « اسروشنيه » « 1 » را خواست و از آن دفتر بيست نام استخراج كرد و با فرستادگانى فرستاد تا از داروفروشان بنام دارو آنها را خريدارى نمايند .
--> ( 1 ) - اسروشنيه منسوب به اسروشنه از بلاد ماوراء النهر و مقصود دفاتر جزء جمع و نامهاى دهات اعم از دولتى و غير دولتى بوده كه نامهاى داروسازان و داروفروشان از آن استخراج شده است ( مترجم ) .