ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

393

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

كه الهادى تصميم بمسموم كردن رشيد گرفت . چند شبى نگذشت كه الهادى وفات كرد و هارون خليفه شد . طيفورى گويد : به خدا قسم هارون نهايت محبت و احسان را در حق جعفر نمود و وضع او را بهتر ساخت و دخترش ام محمد را به او داد . يوسف بن ابراهيم گفت : ابو مسلم از قول حميد طائى معروف به « طوسى » نقل نمود . اين حميد طوسى نيست و نام او در دفاتر دولتى بنام حميد مروى ثبت شده . هم‌چنين طاهر هم از اهالى مرو است . طاهر حاكم بوشنج بود . و موسى بن ابى العباس الشاشى ، از اهالى « شاش » نبود و نامش در ديوان هرات ثبت گرديد . همچنين محمد بن ابو الفضل طوسى نيز از اهالى « نسا » ، مىباشد و او را بطوس نسبت داده‌اند . علت آنكه اين عده و جمع ديگرى از كارمندان دولت كه به جاهائى غير از محل اصلى خود منسوب شده‌اند اين است ، كه بعضى از آنها در محل خود آب و ملكى نداشته و منسوب به جائى شدند ، كه در آنجا علاقه ملكى پيدا كرده‌اند و بعضى از آنها بمأموريتهائى رفته و در محل مأموريت سالها ماندند و منسوب به آن محل شدند [ اين توضيحى است كه ابن ابى اصيبعه در متن كتاب آورده است ( مترجم ) ] . ابو مسلم گفت : ابو غانم يعنى پدرش مريض شد . بيمارى او سخت بود و طيفورى طبيب او را معالجه مىكرد . ابو غانم مرد خشن و بدزبانى بود ، كه با دوستانش علاوه بر بدزبانى عليه آنها نيز اقدام كرد . من بالاى سرش ايستاده و نوجوانى بيش نبودم و در محل « قبادر زبيرون » بوديم . در اين اثناء طيفورى وارد گرديد و نبض پدر را گرفت . قاروره او را هم ديد . سپس محرمانه و در گوشى با او صحبتى كرد ، كه من نفهميدم . پدرم به او گفت : اى كسى كه گوشت ختنه شده مادرش را مكيده است دروغ گفتى : طيفورى به او گفت : از خدا بترس آيا بفلان و فلان مادرش دروغ گفتى ؟ من ( ابو مسلم ) پيش خود گفتم : به خدا قسم طيفورى بسيار ناراحت شد . سپس ابو غانم بطيفورى گفت : اى پسر زن كافر ، كار خود را كردى . چگونه جرأت نمودى اين حرف را به من بزنى ؟ . طيفورى به او گفت : به خدا قسم من از مولاى خود الهادى هم تحمل حرف زشت