ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
391
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
مىسوزانند ، باز هم از صدق و صفاى تو دستبردار نيستم . اى امير المؤمنين ! بيعت ايمان و دين و قسم است . من براى هارون قسم خوردهام ، همينگونه كه مىخواهى براى جعفر قسم ياد كنم . اگر امروز هارون را خلع كنم ، فردا جعفر را خلع خواهم كرد و كسانى كه با هارون بيعت كرده و قسم خوردهاند ، نيز همين نحو رفتار خواهند كرد و اين رويه خيانت است . در اينجا موسى الهادى سخت خشمگين و دستور داد سرش را از تن جدا نمايند . جمعى از موالى و فرماندهان با گرزهاى آهنين و چماق به طرف او ( هرثمه ) حمله كردند ، ولى الهادى آنها را منع نمود و دوباره به او تكليف بيعت كرد . وى جواب داد : اى امير المؤمنين ! آنچه مىتوانم بگويم همان جواب اول است . اين مرتبه موسى به او تغير كرد و گفت : برو لعنت خدا بر تو . نمىخواهم نه تو و نه سربازان تو هزار سال بيعت كنند و امر كرد او را از دربار عيساباذ بيرون كنند و از فرماندهى عزلش نمود و گفت : او را آزاد بگذاريد تا هرجا خواست برود ، خدا به او كمك نكند و پناهش ندهد . خليفه در حدود نيم ساعت ساكت شد و امر و نهى ننمود . سپس سر را بلند كرد و به يندون خادمش گفت : برو اين فاجر را بگير . يندون گفت با او چكنم ؟ خليفه گفت : او را دوباره نزد من آور . يندون بين دروازه خراسان و دروازه بردان نزديك محل معروف بدروازهء نقب به او رسيد . او ( هرثمه ) مىخواست بخانهاش برود . خانه او مشرف به نهر معروف به « نهر هند » بود . يندون او را برگرداند و چون نزد خليفه رسيد ، خليفه به او گفت : اى جولا « 1 » اهل بيت امير المؤمنين كه بين آنها عموى جد و عموهاى پدر و عموهاى خود و برادر و ساير فاميل و همخونهاى امير المؤمنين بيعت كردند و همچنين بزرگان و مشايخ عرب و موالى و فرماندهان بيعت نمودند ، تو از بيعت كردن خوددارى مىكنى ؟ . هرثمه گفت : اى امير المؤمنين ، در اين صورت به بيعت يك جولا بعد از بيعت آن همه بزرگان و فرماندهان و مشايخ و موالى و ديگران چه احتياجى دارى ، مطلب
--> ( 1 ) - بافندگى با دست در قديم كسب پست و مكروهى بود . موسى خواسته است هرثمه را تحقير كند ( مترجم ) .