ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

388

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

شنيده بود ، فورا به خيزران رسانيد و خيزران بسيار خشنود شد و خدا را سجده كرد . لذا عده‌اى از غلامان و كنيزان خود را آزاد كرد و مطلب را به مهدى خبر داد . مهدى هم بيش از خيزران مسرور شده و اظهار خشنودى نمود و امر كرد عيسى احضار شود و از او ( عيسى ) پرسيد اظهارات آن پيرزن صحيح است ؟ عيسى گفت : مطلب همان است كه آن زن گفته است . مهدى و خيزران هر دو انعام بسيارى به او ( عيسى ) دادند و به او دستور داد ، در دربار خدمت كند . او هم بساط داروسازى خود را جمع كرد . طيفورى گفت : طيفور خواست كه به من فائده برساند ، لذا به خيزران پيغام داد ، كه طبيب من در علم طب ماهر است . ادرار خود را برايش بفرست تا ببيند . خيزران هم روز دوم اين كار را كرد . طيفورى به من گفت : تو هم همان حرف عيسى را بازگو كن . لذا طيفورى بطيفور گفت : كه قارورهء خيزران نشان مىدهد كه آبستن است ، اما آنكه حمل وى پسرى است يا دختر من نمىتوانم بگويم . هرچه وى ( طيفور ) اصرار كرد كه بگويم حمل وى پسر است ، گفتم : نمىتوانم و براى حفظ آبروى خود حرفى نزدم . خيزران دستور داد هزار درهم به من بدهند و هميشه در دستگاه وى بمانم . چون برى رسيد الهادى را به دنيا آورد . بر مهدى عباسى ثابت شد كه عيسى ابو قريش عنين است و با اشكالى فراوان توانست اين نكته را بداند . خود ابو قريش هم ازاين‌جهت گرفتاريهائى را تحمل نمود و مهدى عباسى از آنكه او عنين است بسيار خشنود شد و او را بر تمام خواجه‌هاى دربار مقدم داشت . اين امر موجب شد ، كه من به دستگاه نزديك شوم ، ( مقصود طيفورى است ) لذا جزء رجال دربار و طبيب خليفه ( موسى الهادى ) شدم و از طفوليت و شير خوارگى او ( موسى الهادى ) و بعد از آن جزء اطباء دربار بودم . پس از آن خيزران در رى هارون الرشيد را به دنيا آورد . ولادت او ( هارون ) براى الهادى شوم بود ، زيرا توجه خيزران بهارون بيشتر معطوف گرديد . در نتيجه