ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

363

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

شما خبر داده است ، دم بده و از وى بپرس كه بوى مزبور باقى يا از بين رفته است ؟ به اين ترتيب ويرا معالجه كرد . حكايت سوم اين است ، كه ام جعفر مبتلى بفواق ( سكسكه ) شديدى شد ، كه صداى آن از داخل اطاق وى بخارج مىرسيد . پدرم دستور داد ، خمره‌هاى بزرگى را لب بام خانه چيده و آنها را از آب پر نمودند و پشت هريك از آن خمره‌ها خادمى نشست . بخدام امر كرد ، وقتى كه دست بدست زدم ، يك مرتبه همه خمره‌ها را به داخل حياط خانه پرتاب نمائيد . آنها چنين كردند و صداى مهيبى از اين كار بلند شد ، كه ام جعفر ترسيد و فواق وى رفع شد . ابو على قيانى از پدرش نقل كرد كه او گفت : روزى در تابستان بر بختيشوع وارد شدم و نزد او نشستم . در اين حال بختيشوع سر را بلند كرد و بخادمش گفت : بياور . خادم قدحى كه در آن نيم رطل شراب كهنه بود آورد و بر گوشه يك ميل كه از طلا بود چيزى سياه چسبانيده بود ، كه آن را بختيشوع در دهان گذارد و مكيد . سپس آن شراب را روى آن آشاميد . پس از چندى صورتش برافروخته و مثل آتش شد . آنگاه ميوه خواست . خادمان سينىهاى شفتالوى كوهى كه بسيار پاكيزه و قشنگ و زيبا بودند ، در برابرش گذاردند . بختيشوع شروع به خوردن نمود و بقدرى خورد كه حرارت داخلى بر طرف و رنگ صورت او طبيعى شد . به او گفتم : اين كار براى چه بود ؟ در جوابم گفت : ميل شديدى بشفتالو پيدا كرده بودم . ترسيدم ضررش به من برسد ، لذا ترياق و شراب را باهم خوردم و سنگ آسياى معده را زبر نمودم تا غذايم را خوب آرد كند . ابو على قيانى از پدرش نقل كرد و گفت : محمد بن داود بن جراح گفت : بختيشوع طبيب و دوست پدرم بود . نديم پرخورى داشتيم ، كه هيكل درشتى داشت . هرگاه بختيشوع را مىديد مىگفت : ميل دارم شربتى براى من تهيه كنى و در اين كار