ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
361
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
جبرائيل را درحالىكه عليل بود ، ديدم و امير المؤمنين متوكل به پسرش معتز كه وليعهد بود ، امر كرد بعيادت بختيشوع برود . در خدمت محمد بن عبد اللّه بن طاهر و وصيف ترك همراه معتز بعيادت بختيشوع رفتند . اسحق گفت : ابراهيم بن محمد معروف بابن المدبر نقل كرد ، كه متوكل به وزير خود شفاهى دستور داد ، كه املاك بختيشوع مثل املاك خود ما و بختيشوع به بمنزلهء روح در بدن ما مىباشد . عبيد اللّه بن جبرائيل بن عبيد اللّه بختيشوع گفت : اين تاريخچه حكايت از آن كند ، كه بختيشوع منزلت و مقام عالى نزد متوكل داشته و با او در نهايت انبساط و دوستى بوده است . او ( اسحق ) گفت : يكى از دلائل اين امر مطلبى است كه بعضى از شيوخ و بزرگان نقل كردهاند كه روزى بختيشوع بر متوكل وارد شد و متوكل بر تختى در وسط طالار مخصوص با نزديكان و خواص خود نشسته بود . بختيشوع بنا عادت بر جايگاه مخصوص خود نشست . لباس بختيشوع جبهاى از ابريشم رومى بود كه روى لباسهاى خود پوشيده بود و دامان اين جبه فى الجمله شكافتگى داشت . متوكل با وى مشغول صحبت شد ، بهطورىكه او متوجه نشود محل در رفتگى را بيشتر مىكرد تا آنكه تا كمر جبه رسيد . در اين خلال بين او و بختيشوع گفتگوهائى مىشد ، تا صحبت آنها باينجا كشيد كه متوكل از او پرسيد از كجا مىدانى هر امر مشوش و درهمى را بايد جمعآورى كرد و آن را بست و مقيد نمود ؟ بختيشوع جواب داد : مثل شكاف دراعه ( روپوش ) و جبهء طبيب خليفه تا حد گشادى پيراهن رسيد ، بايد آن را بست . متوكل بشدت خنديد بقسمى كه به پشت افتاد و از جواب بختيشوع بسيار خوشش آمد و فى المجلس دستور داد خلعت و پول فراوان به او دادند . ابو ريحان بيرونى در كتاب تأليفى خود « الجماهر فى الجواهر » نوشته است : متوكل روزى براى قبول هداياى نوروزى نشست و بار عام داد . مردم اشياء بسيار