ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

341

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

جبرائيل به خواهرزاده‌اش به علت دانشش احترام مىكرد و من در خانوادهء آنها بعد از جبرائيل دانشمندى بمانند او نديدم ، ولى مردى خودپسند و درعين‌حال كم‌عقل بود . بهر حال جبرائيل به او گفته بود ، كه هارون الرشيد روز اول محرم يك‌صد و هشتاد و هفت ميل به غذا نداشت . به او گفتم اى امير المؤمنين ، به حمد اللّه در بدنت هيچ‌گونه علتى نيست و در قاروره و نبضت هم حكايت از دردى نمىكند ، كه موجب بىميلى به غذا باشد . جبرائيل گفت : چون زياد در اين باب با او ( خليفه ) صحبت كردم ، در جوابم گفت : هواى بغداد مرا خسته نموده و درعين‌حال نمىخواهم از بغداد دور باشم . آيا در اين نزديكىها جائى سراغ دارى كه آب و هواى آن خوب باشد ؟ به او گفتم حيره خوب است . خليفه گفت : مكرر بحيره رفته و مزاحم عون عبادى شده‌ام و درعين‌حال حيره دور است . به او گفتم : اى امير المؤمنين انبار و حومه و اطراف آن خوش‌آب‌وهوا و از حيره بهتر است . همان شب هارون به آنجا نقل مكان نمود ، ولى اشتهايش به غذا زياد نشد ، سهل است ، كه كم گرديد . در روز پنجشنبه‌اى كه دو روز قبل از قتل جعفر بود روزه گرفت و جعفر را خواست . وى ( جعفر ) نيز روزه بود و باز خليفه غذائى نخورد . جعفر به او گفت : اى امير المؤمنين ، خوب بود غذا بيشتر مىخورديد . هارون گفت : اگر بخواهم مىتوانم بخورم ، ولى مايلم معده‌ام سبك باشد ، تا صبح بتوانم غذاى كافى صرف نمايم و ناهار در اندرون باشم . فرداى آن روز كه جمعه بود خليفه سوار شد . جعفر بن يحيى برمكى هم سوار گرديد . من ديدم كه هارون دست خود را در آستين جعفر كرد ، بقسمى كه دستهاى هارون با بدن جعفر تماس پيدا نمود و جعفر را بغل نموده با او معانقه كرد و پيشانى او را بوسيد و دست در دست جعفر بيش از هزار ذراع راه رفتند . سپس بچادر خود برگشت و بجعفر گفت : جان من امروز را خوش بگذران و آن را روز سرور و خوشى خود قرار بده و من در اندرون با زنها هستم . سپس به من گفت : اى جبرائيل من در اندرون هستم و تو نزد برادرم جعفر برو و امروز را روز سرور خود قرار دهيد . منهم با جعفر رفتم . غذاى او را حاضر كردند ، و باهم ناهار صرف كرديم .