ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
318
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
قاصد به محل رسيد ، بنزد حاكم رفت . حاكم جورجيس را احضار و به او دستور داد كه با قاصد خليفه حركت كند . جورجيس گفت : كارهائى دارم كه بايد انجام دهم ، ناچار بايد چند روزى بمانم و كارهاى خود را سر و صورتى بدهم و بعد باهم حركت نمائيم . قاصد خليفه به او گفت : اگر فردا با ميل و رغبت با من نيائى ، تو را به زور خواهم برد . جورجيس امتناع كرد . حاكم شهر او را توقيف نمود . چون توقيف شد ، رؤساى شهر باتفاق مطران اجتماع نموده و بجورجيس سفارش كردند ، كه با قاصد حركت كند . جورجيس سفارشهاى خود را به پسرش ( بختيشوع ) در مورد بيمارستان و كارهاى مربوطه به آن را نمود . وى دو نفر از شاگردان را بنامهاى ابراهيم و سرجس را خواست كه با خود به بغداد ببرد . پسرش بختيشوع به او گفت : عيسى بن شهلا را با خود ببر ، زيرا او كاركنان و كارمندان بيمارستان را آزار مىدهد . لذا جورجيس سرجس را گذارد و عيسى را با خود بجاى او به بغداد برد . پسرش بختيشوع درحالىكه با پدر خداحافظى مىكرد گفت : چرا مرا با خود نمىبرى ؟ جورجيس گفت : پسرم عجله نكن ، تو به زودى در خدمت پادشاهان خواهى رفت و بالاترين مقام را بدست مىآورى . چون جورجيس ببغداد رسيد ، منصور امر كرد ويرا بنزدش آوردند و چون بحضور خليفه رسيد ، او را به دو زبان فارسى و عربى ستايش كرد . خليفه را از قيافه و منظره و منطق او بسيار خوش آمد و او را در برابر خود نشانيد . خليفه پرسشهائى از او نمود و جورجيس به آرامى جواب آنها را داد . منصور گفت : تو را آنگونه ديدم كه مىخواستم و مشتاق آن بودم . سپس درد خود را بتفصيل براى جورجيس و آنكه چگونه اين علت برايش آمده بود ، بيان نمود . جورجيس گفت : من ترتيب كارت را خواهم داد ، بهطورىكه راضى شويد . آنگاه خليفه فورا امر كرد خلعت محتشمى برايش آوردند و بربيع دستور داد در يكى از خانههاى عالى دربار او را منزل بده و او را مثل يكى از افراد خانواده خلافت