ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
307
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و از دكان حجامتگرى گذشت . ديد جمعيتى در دكان او ايستادهاند . چون بعضى از آنها ما را ديدند ، گفتند : راه دهيد ، اين شخص حكم و عيسى پسرش هستند . مردم راه دادند . حكم در دكان حجام ( حجامت كن ) ديد ، از مردى خون گرفته ، ولى رگ باسليق او را زده و محل نيشتر او فراخ مىباشد . باسليق آن مرد روى شريانش قرار داشت و حجام نتوانسته بود رگ را درست بهبندد و در نتيجه نيشتر بشريان آن مرد فرورفته و خون بند نمىآمد . مرد حجام چارهاى بنظرش نمىرسيد . خواستيم بوسيله كهنه و تار عنكبوت و پشم خون را بند بياوريم ، اما موفق نشديم . پدرم از من ( عيسى ) پرسيد ديگر چه مىكنى ؟ گفتم به نظر من چيزى نمىرسد . دستور داد يك دانه پسته آوردند و آن را دو نيم كرد و مغزش را خارج ساخت ، سپس نيمى از پوست آن را روى محل نيشتر و خونريزى گذارد ، به قسمى كه نيمه پوست پسته درست بر روى زخم قرار گرفت . بعد پارچهء كتانى خواست و از حاشيهء آن بريد . پارچه كتان ضخيم بود و روى پوست پسته گذارد و محكم بست و چنان محكم بست ، تا آنجا كه مريض فرياد كرده و استغاثه مىنمود . وى ( حكم ) امر كرد آن مرد را به طرف نهر آب سرد بردند و او را در آنجا خوابانيد و دستش را داخل آب سرد قرار داده و تخممرغ نيم برشته به او خورانيد . يكى از شاگردان خود را بر سر بيمار گمارد ، كه دستش را از آب خارج نكند و آب سرد حتما روى محل پيچيده شده دست او را بگيرد و تا ظهر دست بيمار در آب باشد و اگر از شدت سرما از مردن او بترسند ، اجازه داد ، كه دست را مرتبا از آب خارج كرده و دوباره در آب يخ كرده بگذارند . اين كار را تا شب ادامه دادند . پس از آن امر كرد او را به منزل برده و او را از پوشانيدن محل فصد منع كرد . همچنين آنها را از باز كردن محل فصد برحذر داشت و گفت بايد تا پنج روز تمام دست او به همان حال بسته باشد ، ولى بعد از سه روز بازوى آن مرد بيمار ورم شديد نمود . در اين موقع دستور داد بند را قدرى سست نمايند . بدين وسيله ورم دست و بازوى بيمار كم شد . حكم به آن مرد گفت : ورم دست بهتر از مردن است . چون روز پنجم بسر رسيد