ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

297

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

نعيم از ابن ابى عبينه و او از ابن ابجر و او از زياد و او از لقيط روايت كرده ، كه ابن ابى رمثه گفته است : نزد رسول خدا ( ص ) رفتم و ديدم بين دو شانهء او مهرى است . بايشان عرض كردم كه من طبيبم . اجازه بده من آن را معالجه كنم . رسول خدا ( ص ) فرمود : « تو دوست من هستى ولى طبيب من خداست » . سليمان بن حسان گفت : رسول خدا ( ص ) مىدانست ، كه او خوش‌دست است ولى در كار خود تسلط كامل ندارد ، لذا به او فرمود : « تو به من مهربان هستى ، و خدا طبيب من است » . 2 1 4 - عبد الملك بن ابجر الكنانى - وى طبيبى دانشمند و در كار طبابت ماهر و در اوائل كار خود مقيم اسكندريه بود ، زيرا بعد از اسكندرانيان او متصدى امر تدريس در اسكندريه شد . اسكندرانيان در دورهء حكومت مسيحيان بودند و چون مسلمانان بر آن حدود تسلط يافته و اسكندريه را تصرف كردند ، ابن ابجر بدست عمر بن عبد العزيز مسلمان شد . عمر در آن تاريخ امير و هنوز بخلافت نرسيده بود و با عبد الملك مصاحبت داشت . چون عمر بن عبد العزيز در ماه صفر سال نود و نه هجرى خليفه شد ، حوزهء تدريس را بانطاكيه و حران انتقال داد و علم طب از آن تاريخ در شهرهاى ديگر غير از اسكندريه تدريس مىشد . عمر بن عبد العزيز براى ابجر عنوان استادى قائل بود و نزد او معالجه مىكرد و در صناعت طب به او اعتماد داشت . اعمش « 1 » از ابن ابجر روايت كرده است ، كه گفت : تا بدنت تحمل درد را دارد از خوردن دارو پرهيز كن . اين دستور مطابق فرمايش رسول اكرم ( ص ) است كه فرمود : « سر بدائك ما حملك » ( يعنى با درد خود تا ممكن است مماشات كن ) .

--> ( 1 ) - اعمش كه به سليمان بن مهران كوفى مشهور است .