ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
293
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
در اين حال كسانى كه اطراف او بودند ، به حال اول برگشتند و منهم بيرون رفتم . چون شب شد ، من دوباره بنزد او رفتم . شنيدم كه با پيروان خود و آن هفت نفر صحبتهاى زاهدانه مىكند و آنها را از پيروى و اطاعت از جسد ( شهوات ) منع مىكرد . چون نصايح او تمام شد ، به او گفتم : من بيانات اول امروز شما را شنيدم و خواهش مىكنم باز هم بگوئى تا استفادهء زيادتر ببرم . او گفت : آنچه را امروز صبح مىگفتم مطالبى بود ، كه در ذهنم منعكس شده ، زبانم به آنها گويا شد و من در گفتن آنها فقط مبلغ بودم و اگر در بين آن مطالب چيزى باشد به زودى بر آن آگاه خواهى گرديد . سه روز نزد او ماندم و اصرار مىكردم آن هفت نفر را به وطن خود بازگردانم ، ولى آنها از رفتن امتناع مىنمودند . چون روز چهارم شد ، نزد او رفتم و لدى الورود مثل روز اول حالت غشوهاى بر او عارض گرديد . سپس گفت : اى فرستاده خطاكار كه نتوانستهاى خود را به او برسانى ، به شهر خود برگرد ، تو ديگر بدوست خود نخواهى رسيد . من او را با ديگرى كه آن قسمت كه در دست او است تعديل مىكند ، تبديل مىنمايم . من از نزد او بيرون آمدم و به شهر خود برگشتم ، ديدم مارينوس وفات نموده و يكى از افراد خانوادهء او كه مرد كاملى بود بجاى او تعيين شده است . اين مرد تمام ثروتى كه مارينوس به ستم از مردم گرفته بود به صاحبانش مسترد و ارواح مردم را از آلودگيهاى خوشگذرانى خلاص نمود و آنان را به كار واداشت » . من ( ابن ابى اصيبعه ) مىگويم : چون روز بدر رسيد ، مسلمانان و مشركان قريش در برابر يكديگر قرار گرفتند . رئيس مشركان تابع ابو سفيان و عده آنان بين نهصد و هزار نفر ولى مسلمانان در آن روز سيصد و سيزده نفر بودند ، خداوند اسلام را تقويت كرد و پيغمبر ( ص ) خود را يارى فرمود و مشركان شكست خوردند . ضمن آن جنگ