ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
291
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
مارينوس يافتند ، كه در دهى بود و غالب مردم از آن ده كوچ كرده و در نزديكى محل اقامت مارينوس مسكن گزيده بود ، زيرا مارينوس مردى مهربان بود و مردم از همجوارى با او استفادهء بسيار مىنمودند . در آن قريه فقط چند نفر زاهد بودند ، كه از كارمانده و نمىتوانستند بكسب اشتغال ورزند و چند پيرمرد و زمينگير و عليل كه كوششهاى گذشته آنها را ضعيف و ناتوان ساخته بود . فرستادگان شخص مورد نظر را در بين آنان در منزلى خراب و نامنظم يافتند ، كه زندگى مىكرد . آن دسته از زهاد كه به او دلخوش بودند ، در اطراف او با علاقهء بسيار از هر چيز گذشته ، خوشى ديگران و رفاه و تنعم آنها را به نظر نمىآوردند . عدهء مزبور به آن قريه رسيدند ، اهالى آنجا با خوشروئى از آنها استقبال نمودند و علت ورود آنها را بقريهء خود جويا شدند و از آنكه اين جمع به آن ده خالى از سكنه مخروبه آمده بودند ، تعجب مىكردند . سفيران در جواب گفتند : به قصد ملاقات اين مرد آمدهايم ، تا از فوائد او چون شما بهرهمند گرديم . پرسيدند چه وقت فراغت دارد تا بنزد او برويم ؟ آنان جواب دادند : مانعى در ملاقات با شما نيست و هميشه مىتوان او را ديد . جمع مزبور ( سفيران ) بر او وارد شده ديدند ، در بين جمعى كه همگى از هيبت او ديده فروبستهاند ، در حال خلسه و به خود مشغول و مثل آنست كه چيزى حس نمىكند . چون او را در آن حال ديدند ، به گريه افتاده و هيبت او آنها را گرفت . فيلسوفى كه با آنان بود از گريه خوددارى و تحمل كرد تا در كار آن شخص دقت بيشترى كرده باشد . سفيران بر او سلام كردند . او هم با صداى ضعيفى به آنها جواب داد و مثل كسى بود ، كه در حال چرت زدن و خواب است و كمكم از خود بى خود شد و نزديك بود لباسهاى او از تنش بيفتد . چون اطرافيان او چنان حالى در او ديدند ، ديدگان خود را بسته و به حالت نماز ايستادند .