ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
289
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
نضر در دشمنى به رسول خدا ( ص ) با ابو سفيان همكارى و همگامى داشت ، زيرا ثقفى بود . « رسول خدا ( ص ) فرموده بود : قريش و انصار هم قسمند ، و بنى اميه و ثقيف نيز هم قسم مىباشند » . نضر بيش از حدّ درصدد آزار رسول خدا ( ص ) بود و بر ايشان حسد مىبرد . نضر از رسول خدا بد مىگفت ، تا از منزلت رسول ( ص ) در ميان اهل مكه بكاهد و به خيال خود گفتار حضرت رسول ( ص ) را باطل كرده ، از بين برد . اين بدبخت نمىدانست كه نبوت و رسالت امر بسيار بزرگى است ، كه عنايات الهى شامل حال اوست و امورى كه در دستگاه خلقت مقدر شده ، ثابت است . نضر خيال مىكرد با معلوماتى كه دارد ، مىتواند با مقام نبوت معارضه كند . خاك كجا و ثريا كجا ، حضيض با اوج تناسبى جز تناسب پستى و علوّ ندارند و بدبخت و خوشبخت بسيار از هم دورند . مطلب قابل توجهى در حكمات افلاطون در كتاب « النواميس » ديدم كه گفت : « پيغمبران و آنچه مىآورند چيزهائى است ، كه حكيم و عالم بوسيلهء حكمت و علم خود به آن نمىرسند » . « افلاطون گفت : مارينون پادشاه يونان ، كه هومر شاعر نام و جبروت او را ياد مىكند و گويد كه در سلطنت خود ترقياتى براى يونانيان فراهم ساخت . ايضا سختيهائى به وى رسيد و ياغيانى بر او خروج كردند . ناچار بفلاسفهء عصر خود پناه برد و با آنان درد دل كرد . آنان هم در كارهاى او مطالعه نموده ، به او گفتند : ما در كارهاى تو تأمل و دقت و مطالعه كرديم ، علتى در كارهاى تو نديديم ، كه نتيجهاش اين گرفتارىها باشد . فيلسوف مىتواند ، فقط افراط و سوء نظام را بفهمد و آنچه را از اين حدود خارج است ، مورد بحث فلاسفه نيست و آنان نمىتوانند در آن امور كلى نظر دهند و فقط از راه نبوت با مراجعه به نبى مىتوان آن قبيل امور را درك كرد . به او تذكر دادند : كه بايد دنبال پيغمبر عصر خود برود و او را بيابد و آنچه او