ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
227
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
پرسيدند سوداء چيست ؟ گفت : هيهات سوداء زمينى است كه اگر تكان خورد هرچه بر روى آنست تكان خواهد خورد . جالينوس در اين زمينه نيز گفته است : براى تو مثالى مىزنم كه اخلاط اربعه چنين است : مثل صفراء كه همان زهره سرخ باشد ، مثل زن بدزبان باتقوى و صالحه مىباشد ، چنين زنى از بدزبانى و سرعت خشم خويش مردم را آزار مىرساند ، ولى در عين حال بسرعت از خشم مىافتد و مشكلات و شرى را برپا نمىكند . مثل خون مثل سگ حار است ، اگر وارد خانه شود ، بايد فورا وى را از خانه بيرون كنى يا او را بكشى . مثل بلغم اگر در بدن انسان به حركت آيد ، مثل پادشاه يا شخص زورمندى است كه وارد خانه شده و تو از ستم او بر خود مىترسى ، بايد با آن مدارات نمائى ، نه آنكه او را تحريك نمائى و آزارش دهى ، بلكه با ارفاق او را از خانهات بيرون كنى . مثل سوداء در بدن مثل انسان كينهتوزى است ، كه نمىتوان فهميد چه قصدى دارد ، غفلة از جا كنده شده و هر كار بدى را انجام مىدهد و با زحمت بسيار بايد او را برگرداند . از مثالهاى ظريفى كه از او نقل كردهاند چنين است : طبيعت مدعى ( خواهان ) و طرف دعوى همان درد و علت است . نشانههاى مرضى بمنزلهء شهود دعوى مىباشند ، قاروره و نبض در حكم دلائل دعوى مىباشند و روزى كه قاضى حكم دهد ، روز بحران مرض است . مريض در حكم عاجزى است كه به ديگرى تكيه نموده و طبيعت بمنزلهء قاضى است . جالينوس در تفسير كتاب « ايمان و عهدنامهء بقراط » گفته است : همان گونه كه نمىتوان از هر سنگى مجسمه ساخت يا از هر راهى ممكن نيست با درندگان جنگيد ، به همان نحو هركس صلاحيت قبول صنعت طب را نخواهد داشت ، بلكه بايد بدن و نفس انسانى استعداد قبول اين علم را داشته باشد .