ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

217

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

براى شما مشكل است ، زيرا من در طبيعت بيمار قدرتى در نگاه داشتن خون پس از جريان مقدار لازم آن نمىبينم . پس از چند لحظه رعاف شروع و همان گونه كه پيش‌بينى كرده بودم ، شد . اطباء حاضر نتوانستند ، رعاف را بند آورند ، زيرا نمىدانستند ، خون از كجا مىآيد و منشأ آن چيست ؟ ولى من بآسان‌ترين وسيله بدون آنكه كوشش كنم ، آن را بستم . در اين مورد بود كه اطباء حاضر مرا « بديع الفعل » لقب دادند . جالينوس قضاياى ديگرى هم دارد كه دلالت بر قدرت و برترى او در صنعت طب است . حكايات مزبور را در كتاب « فى محنته الطبيب الفاضل » نقل نموده كه يكى از حكايت‌هاى مزبور اين است : او گفت : روزى با جمعى از اطباء بر بالين بيمارى رفتم ، كه دچار نزله ( زكام ) و نفسش تنگ گرديده بود . ابتدا دخالتى در كار بيمار نكردم . اطباى حاضر بر بالين بيمار داروهائى به او خورانيدند ، كه تصور مىكردند ، براى او نافع است . اطباء در مرحلهء اول داروئى به او دادند كه براى سرفه مفيد بود و داروى نزله هم محسوب مىشد . اين داروها را به بيمارى مىدهند كه بيخوابى داشته و طالب خواب سنگين باشد . داروها بيمار را آن شب بخواب سنگينى فرو برد و سرفهء او قطع و زكامش بر طرف گرديد ، ولى مبتلى به نفس تنگى شديد شد و احساس سنگينى در آلات تنفس خود مىنمود . در اين موقع اطباء حاضر در نظر گرفتند ، داروئى به او بخورانند كه اخلاط سينهء او را بيرون دهد . چون آن دارو را خورد ، رطوبتهاى لزج بسيار از سينه‌اش خارج ولى شب بعد سرفه او برگشت و بيخوابى بر او عارض شد . بيمار احساس كرد ، كه چيز رقيقى از سر به حلقش ريخته و داخل قصبة الريه مىشود . لذا اطباء مزبور ناچار شدند ، شب دوم باز از همان داروى خواب‌آور به او بنوشانند . با آن داروى نزله و زكام وى تسكين يافت و سرفه‌اش قطع شد و خوابش برد ، ولى تنگى سينه‌اش شدت يافت . شب بعد حالش بسيار بد شد . در آن حال اطباء ناچار شدند ، داروى تلطيف‌كننده‌اى كه اخلاط را از ريه خارج مىكند ، به او بدهند . ريه‌اش پاك شد ، ولى سرفه و تنگى نفس