ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

194

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

و اين كار را كرده‌اند . آنها آزادمردان نبودند ، زيرا مردان آزاد بالطبع مردمانى نيك هستند . چون فرونيموس كه در سال نهم سلطنت قومودس ( كمد ) يعنى سال پانصد و شانزدهم از سلطنت اسكندر وفات يافت ، دو وزير بنامهاى ماطروس و ايروس بودند كه بسيارى از مردم پيرو آنها بوده و جزء بندگان آنها قلمداد مىشدند . وزيران مزبور اعمال خود را بر آن مردم عرضه نموده ، تا انتشار دهند . بدين ترتيب اگر گفتار اسحق را در نظر گيريم كه گفته است : سن جالينوس كه در سال پانصد و بيست و شش اسكندرى هشتاد و هفت سال بوده ، خطاى بزرگى مرتكب شده‌ايم ، زيرا در اين صورت در تاريخ وفات جالينوس اختلاف بزرگى ايجاد مىگردد ، يعنى مقتضاى گفتار اسحق چنين مىشود ، كه جالينوس كتاب « اخلاق » خود را در آن‌وقت نوشته است . نتيجه آن خواهد بود كه مسئله بندگان و تاريخ را حين وفات خويش برشتهء تحرير درآورده است ، درصورتىكه در كتاب ديگرى كه آن را بعد از كتاب « اخلاق » نوشته اشاره به اين كتاب نموده و مدتى پس از آن وفات كرده است ، كه تعداد سالهاى آن از آن سال نمىگذرد و بدين ترتيب تناقض و فساد نظر او ( اسحق ) واضح مىشود . و اگر فرض كنيم ، آنچه را كه او ( اسحاق ) گفته صحيح باشد ، در اين صورت نبايد از چنين تاريخ واضحى غفلت كرده باشد و مطلبى را عنوان كند كه وجود خارجى نداشته و صحيح هم نيست . امرى كه ثابت مىكند مسيح ( ع ) مدتى قبل از جالينوس بوده ، مطلبى است كه جالينوس شخصا در كتاب « تفسير كتاب افلاطون » ( السياسة المدنية ) بيان داشته و عين گفتار جالينوس اين است : مردمى كه نصارى خوانده مىشوند ايمان خود را از راه رمز و معجزه تحصيل نموده‌اند و از اين دسته كارهاى فلسفه با فان ظاهر مىشود ، زيرا مىبينيم كه آنها از مرگ و آنچه بعد از مرگ كه ما همه روزه مشاهده مىنمائيم ، نمىترسند ، همچنين از جماع خوددارى مىنمايند . دسته ديگر همگى زنان هستند كه در تمام دوران حيات خود از جماع پرهيز و امتناع مىكنند ؛