ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

141

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

ارسطو هشت ساله شد پدرش او را به آتن آورد . اين شهر معروف به شهر حكماء بود و در محل لوقين ( لوقيون ) اقامت كرد . پدرش او را به شعراء و بلغاء و نحويان سپرد . وى نه سال مشغول تحصيل شد . در آن دوران علم لغت و زبان را علم محيط مىگفتند ، زيرا همهء مردم به آن احتياج داشتند و اين علم وسيله و نردبان حكمت و فضيلت بود و هر فضيلتى را از اين راه بدست مىآوردند . دسته‌اى از حكماء به علم بلغاء و لغويان و نحويان اعتنائى نداشته و مورد نفرت آنها بود و به كسانى كه مشغول تحصيل ادبيات در آن علوم بودند ملامت و سرزنش مىنمودند . در ميان اين دسته ابيقور ( اپيكور ) و فيثاغورس مىباشند كه معتقد بودند بدانش بلغاء و لغويان در حكمت احتياجى نيست و نحويان مكتب‌دار هستند و شاعران مطالب پوچ و اباطيل را تشويق مىنمايند و دروغ‌گو هستند و بلغاء مردمان كيد و خدعه و اهل رياء مىباشند . چون ارسطو اين سخنان را شنيد ، غيرتش تحريك شد و از آن سه دسته طرفدارى و با آن دسته از حكماء مناظره و مجادله كرد و گفت : « حكمت از اين علوم بىنياز نيست زيرا منطق اسباب كار حكماء مىباشد » . « او گفت : فضيلت انسان بر حيوانات بوسيلهء منطق است ، و كسى شايستهء انسانيت مىباشد كه در منطق بليغ بوده و خوب بتواند صحبت كند و هر مطلبى را در جاى خود بگويد و در بيانات خود حسن انتخاب داشته باشد و مختصر و شيرين مطالب خود را اداء كند . « علاوه بر آن حكمت اشرف امور است و شايستهء آنست كه در نقل حكمت ، عبارات محكم و منطقى به كار رفته و با لهجه فصيحى ادا شود و الفاظ آن موجز و دور از عيب و لغزش بوده و منطق نبايد سمج و لكنت‌دار و جويده باشد و در نقل مطالب حكمت به كار رود ، زيرا اگر چنان شد ، نور حكمت و جلاء آن از بين مىرود و نمىتوان آن را به خوبى ادا كرد كه نتيجه آن موجب اشتباه شنونده مىگردد و معانى آن را فاسد مىسازد و شبهه‌آور است » .