ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
88
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
كه فلاسفه يونان از عالىمقامترين طبقات و شريفترين اهل علم از حيث منزلت و مقام بودند ، زيرا آنها توجه و عنايت زايد الوصف بفنون حكمت از علوم رياضى و منطق داشتند . بمعارف الهى و طبيعى و سياسات منزلى و مدنى و حقوقى بىنهايت اهميت دادهاند . از ميان آنها باقدر و منزلتتر نزد خود يونانيان پنج نفر بودند : اول آنها از حيث زمان بندقليس و سپس فيثاغورس و بعد سقراط سپس افلاطون و ارسطوطاليس بن نيقوماخس است . مىگويم : كلياتى از احول اين پنج نفر را ان شاء اللّه براى شما بيان خواهم كرد . بندقليس قاضى صاعد گويد : بندقليس در زمان داود پيغمبر ( بنا بگفتهء مورخين ملل ) بوده است . وى حكمت را از لقمان حكيم در شام تعليم گرفت . سپس بشهرهاى يونان برگشت و مطالبى گفت كه على الظاهر با قضيه معاد منافات داشت ، لذا بعضى از وى دورى كردند . طايفهاى از طوايف باطنيه بحكمت و فلسفه او منسوب مىباشند و معتقدند كه حكمت او داراى رموزى است كه كمتر مىتوان آنها را درك كرد . قاضى صاعد گفت : محمد بن عبد اللّه بن مره جبلى باطنى ، از اهالى قرطبه ؛ ( از شهرهاى اندلس ) بسيار علاقمند و عاشق فلسفه او بود و بطور دائم در آن مطالعه مىكرده است . صاعد گفت : بندقليس اولين كسى است كه بر آن شد بين معانى صفات الهى را جمع كند و بگويد كه همه آنها بيك چيز برميگردد و آنكه او ( خدا ) گرچه موصوف بعلم وجود و قدرت است ، ولى درعينحال متصف بصفات متعدد كه از هم متمايز باشد نيست ، زيرا واحد بالحقيقه كسى است كه به هيچ وجه تكثر در او راه نداشته باشد ، بر خلاف ساير موجودات زيرا وحدات عالمى در معرض تكثر و تكثير يا از لحاظ اجزاء خودشان يا از جهت معانى يا از حيث نظاير و اشباه مىباشند و ذات خدا مبرّا از تمام اين خصوصيات است . او گفت : ابو الهذيل در مسئله صفات تابع اين مذهب و طريقه است . مقصود