محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : محمد سعيد بخت )

26

قانونچه في الطب ( مستحضر الطبيب و مستبشر اللبيب ) ( فارسى )

باطن و داخل دماغ‌اند و آنچه در - [ ظاهر ] [ آنچه در ظاهر است ] ظاهر است پس آن سمع و بصر و شم و ذائقه و لمس [ هرآنچه در باطن است ] و هرآنچه در باطن است پس آن حسّ مشترك و خيال و متصرفه و وهم و حافظه است و ليكن حسّ مشترك پس آن آنست كه مىرسند جانب او تمامى صور محسوسات و مقام او بطن مقدم است از دماغ و ليكن - خيال پس آن آنست كه نگاه مىدارد چيزى را كه قبول كرده است آن را حسّ مشترك از صور محسوسه بعد غيبوبيّت و محل آن آخر بطن مقدم است از دماغ و ليكن - متصرفه پس وى آنست كه تصرف كند در محسوس و معانى آنكه جزئيه‌اند بالتركيب و التفصيل چنانچه انسان خيال مىكند كه دو سر دارم به‌درستى كه مركب شده‌اند دو سر بر جسم يا چنان خيال كند آدمى كه سر ندارم به‌درستى كه جدا شده است سر من و جاى آن اول بطن اوسط است از دماغ و ليكن وهم پس قوتيست كه مىبايد به آن انسان معانى جزئى كه متعلق به محسوسات است از موافقت و مخالفت و عداوت و صداقت و جايى كه آن آخر بطن اوسط است از دماغ و ليكن حافظه پس اين حفاظت مىكند خاص معانى مدركهء وهم را و مقام آن بطن آخر است از دماغ و ليكن - محركه پس تقسيم مىبايد طرف باعثه و فاعله و ليكن - باعثه پس وى آنست كه مىانگيزاند حركتى كه فائده‌دهنده است فى نفسه يا مفتون النفع است و ليكن