مطهر بن محمد جمالى يزدى
71
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )
منقار : منقار او بگيرند و خشك كنند و بسايند و بر جايگاه ناسور كند درست شود . منقار او با دندان مرده در پارهء ركو بندند كه از كفن مرده باشد و زير بالين كسى نهند هرچه با او كنند او را خبر نباشد . سر : اگر سر هدهد با خود دارند دارنده را با هيچ كس داورى نباشد ، و زبان بدگويان بر وى بسته باشد ، و گويند هر كجا كه رود كس او [ را ] نبيند و ناديده پندارد . و اگر سر او كسى با خود دارد خوابش ببرد . پاى : هركه پاى چپ هدهد با خود دارد از جمله زور آزمايان گردد ، و كس پشت او بر زمين نتواند آورد . اما بايد كه بر بازو بسته دارد و در زر گرفته . [ گوشت ] : گوشت او هركس كه خورد گرد برآرد . و هركه اندك مايه قليه كند و بخورد حفظش نيكو شود . و اگر گوشت او با برگ خردل بسايند و روغن بلسان قدرى اندرو افگنند و زنى بردارد به جماع لذيذ گردد . زهره : اگر زهرهء او با غاليه بياميزند هركه بوى آن بشنود محب دارنده گردد . و اگر زهرهء او با جگرش بسوزانند و با گميز كودك بسرشند و شاف سازند و در چشم كشند سپيدى چشم ببرد . ران : [ a 329 ] اگر ران راست او در برج كبوتر دود كنند كبوتر از ان برود . « 1 » سرگين : اگر سرگين او با سرگين كبوتر و سرگين خروس بجوشانند و رها كنند تا خشك شود پس با روغن بشدانك « 2 » طلا كنند بر جايى كه دنبل برآمده / 84 / باشد درست شود و ديگر برنيايد . كبوتر مار از آواز كبوتر بگريزد . اگر خايه نهاده باشند و رعد آيد خايه تباه كند . و آواز او مغز را سود دارد .
--> ( 1 ) . به جاى اين قسمت در « م » آمده است : « استخوان - اگر استخوان راست او را در برج كبوتر و سرگين كنند كبوتر از آن برج برود . » ( 2 ) . م : خسك دانه ، پ 140 : خشك دانه .