مطهر بن محمد جمالى يزدى
21
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )
و اين مغزها چنان بتوان دانست كه هر دو بنهند و آن يكى كه مگس بر وى ننشيند يا چون بنشيند ، بميرد زهر است و ديگر پازهر . موى : اگر موى پلنگ در خانه دود كنند كژدم از آن خانه [ a 316 ] بگريزد . پيه : هر كجا كه پيه پلنگ دود كنند هر چه اندر آن حوالى موش باشد همه آن جايگه جمع شوند . دندان : [ اگر ] دندان پلنگ با دندان موش خرد كنند زهرى قاتل گردد . نرك : پلنگ ماده از آن جهت كه زادنش دشوار باشد برود و گياهى كه آن را زراوند خوانند بطلبد و بخورد ، تا چون نر با وى گشتن كند بار بگيرد . و اندر ميان سرگين پلنگ ماده بجويند چيزى يابند بر مثال استخوان غبيرا و رنگ او سفيد و زردفام ، و شناختن آن چنان است كه اگر بر سر زبان نهند سوزش / 23 / كند و اگر در آب افگنند در بن آب شود ، و هر كه با خود دارد ازو فرزند نيايد ، و آن را به پارسى « نرك » خوانند . و اگر زنى قدرى از آن نرك بخورد هرگز آبستن نگردد . و پاره [ اى ] از آن بر ريشى نهند كه پليد باشد آن ريش درست شود . ليكن نيز از آن كس فرزند نيايد ، و نيز هر كه دارد او را هيبت بيفزايد ، و اللّه اعلم . گرگ گرگ ددى مكّار باشد و عظيم بوى برد و باشد كه به بوى ده فرسنگ از دنبال گلهء گوسفند بشود . و از مردم برهنه عظيم ترسان باشد . و نيز از خاك بگريزد ، چون بر وى فشانند . و بوى پياز موش « 1 » نتواند شنيد . و اگر پياز با خطمى كوبند و بر خويشتن اندايند گرگ نزديك وى نرود . و اگر زنان بر گميز گرگ گميز كنند آبستن نشوند . و از مورچه عجب ترسد .
--> ( 1 ) . ك : پياز و موش .