مطهر بن محمد جمالى يزدى

18

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )

و اندر او خاصيتها است . پيه : اگر پيه او بر ناسور نهند ، و همچنين اگر بر سر خشكى نهند سود دارد . و اگر در چيزى آهنين بگدازند و با گوگرد زرد بياميزند پس بندق سازند ، هر كه با خود دارد عجايب بيند . و اگر پيه او در خود مالند دد و دام نزديك او نشود . و اگر بر دست و پاى مالند سرما باز دارد . زهره : اگر زهرهء او در چشم كشند هرگز درد چشم نباشد . و اگر كسى زهرهء او بخورد دلير و خون‌خوار « 1 » شود ، چنانك ازو كارها [ ى ] بزرگ خطرناك آيد . اگر زهرهء او با زهرهء گرگ كسى با خود دارد در چشم خلق عزيز و محبوب بود . [ پوست چشم خانه ] : اگر پوست چشم‌خانهء شير با خود دارند ميان مردم باشكوه و هيبت بود . ديده : اگر ديدهء شير با خود دارد همهء دد و دام از او بگريزند . پيه ابرو : گويند در زير پوست ابرو پيه باشد . هر كه آن بستاند و بكوبد با روغن كوك « 2 » گداخته بر روى مالد محبوب شود و هيبت بيفزايد . دندان : اگر دندان او كسى با خود دارد به شب دلير گردد . چنگال : اگر چنگال او جايگاهى در آويزند هيچ دد و دام آهنگ آن حوالى نكند . موى : اگر موى او زير خداوند تب دود كنند سود دارد . و اگر در خانه بنهند پشه در آن خانه نشود . گوشت : اگر كسى گوشت او بخورد دلير و نامدار گردد به دليرى . / 20 / پوست : اگر بر پوست او نشينند ، از پشه ايمن باشند . و اگر دود كنند بر جايگاهى كه روباه و شغال باشد همه بگريزند و هرگز باز نيايند . مغز : اگر مغز او بگيرند و در روغن زنبق كنند و اگر در گوش كر شده كنند شنوا گردد .

--> ( 1 ) . ( خونخوار ) . ( 2 ) . در ذيل به خط ديگر لفظ « كاهو » كه همان كوك باشد الحاق شده است ، در نسخهء « م » كرك ( گرگ ) آمده و غلط است .