مطهر بن محمد جمالى يزدى
مقدمه 20
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )
هوشمند ، هموار به معناى معتدل ، پيشينگان معادل پيشينيان ، گروهه كردن ، كردار به معناى مثل و گرفت به جاى گرفتن و جمنده « 1 » به معناى جانور ، و نيز اصطلاحاتى چون رندش ، چربش . نوع ديگر اسامى مهجور جانوران است مانند شگالگربه ، بالشهمار ، ديوچه ، كرپاسو ، كاسهپشت . نوع ديگر صورت قديمى استعمال كلمات است مانند زرد آلو ، شفتالود ، سنب ، دنب ، انبرود ( امرود ) ، استه ، چوزه . نوع ديگر لغات مهجورى است كه در متون قديم مورد استعمال داشته و آرام آرام از ميان رفته است . مانند آژخ ، كش ، درن ، هرشه ، تخمه ، بوشاسب ، منه ( فك ) ، وارن ، كالوج ، فله ، شتالنگ ، مانگ ، ناخنه ، سخاله . نيز در اين متن يكى ضرب المثل كهن مندرج است كه درينجا نيز نقل مىكنيم : « تخمى كه كلنگ ديد نرست . » ( ص 64 ) ضمنا مناسب است به طور توضيح گفته شود كه عدهاى از لغات مورد استعمال اين مؤلف كه خود يزدى است بر زبان كنونى مردم يزد سارى است و امكان دارد كه هم استعمال محلى بوده است . مانند ؛ مگس انگبين ( زنبور عسل كه امروز هم در يزد مگس عسل گفته مىشود ، سعدى هم استعمال كرده ) ، كاسهپشت ( لاكپشت ) ، تخمه ، هرشه ، بالشه مار ( كه بالشته مار مىگويند ) ، كهره ( كره ) . بجز آنكه در مطاوى اين متن ازين دست لغات به كثرت ديده مىشود يك فصل آن به عنوان « فرهنگ لغات پهلوى » مختص ضبط لغات و حاوى قريب 350 كلمهء فارسى است كه از لحاظ قدمت يكى از مراجع پس از لغت فرس اسدى قرار مىگيرد و براى لغت شناسان مأخذ باارزشى است . اين فصل در همهء نسخ موجود نيست و در دو نسخه مقدمهء كوتاهى برين فصل الحاق شده است كه در آن نام « بهاء الدين محمد بن روزبهان » با تكريم و تجليل برده مىشود و اين فصل گويى براى او تدوين شده بوده است .
--> ( 1 ) . كه در متون ديگر از جمله ترجمهء فارسى نهايهء شيخ طوسى ، ج 1 ، ص 226 ( چاپ دانش پژوه ) استعمال شده است .