مطهر بن محمد جمالى يزدى
مقدمه 16
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )
5324 به صورت « البوان » و در دو نسخهء 2389 مركزى و شاه علائى به صورت محرف « توان » تحرير شده است . « بوان » نام ناحيهء معين و شناختهاى است از كورهء اصطرخ كه در كتب جغرافيايى قديم مشخصات و وصف آن به نحو روشن مندرج است از جمله ، مسالك و ممالك اصطخرى ، فارسنامهء ابن بلخى . در كتب متأخر مربوط به فارس يعنى فارسنامهء ناصرى ، ميرزا حسن فسائى و آثار جعفرى ، ميرزا جعفر خورموجى و آثار عجم فرصة الدوله اين ناحيه ( و به اصطلاح جديدتر « بلوك » ) را « بوانات » نوشتهاند و هنوز هم به همين نام مشهورست و مركزش « ساريان » نام دارد . « 1 » پس ترديد نيست كه ناحيت مورد ذكر مؤلف جايى جز « بوان » نيست كه با شهرستان كنونى يزد هم مرز و هم سامان است . « 2 » اما در باب نام قريهاى كه مؤلف در آنجا اقامت گزيده بوده است ، به علت عدم ذكر اسماى قراى ناحيت بوان در كتب جغرافيايى قديم تحقيق و تجسس منحصرا مبتنى و محدود به كتابهاى فارسنامهء ناصرى ، آثار جعفرى و آثار عجم مىشود و درين هر سه كتاب در جزء ديههاى بلوك بوان از محلى به نام « منج » نام مىرود كه در فرهنگ جغرافيايى ايران به صورت « مونج » ضبط شده است و در سؤال از مردم آباده هنگام گذر از آنجا تلفظ غليظتر « مانج » شنيده شد و مىتوان به طور قريب به يقين گفت كه ( مايخ ، مالح ، يانج ، مانيخ ، ماسخ ) همه صور مختلف و محرّف و نادرست و غير مضبوط « مانج » است ، و تبديل شدن « مانج » به « مونج » و « منج » در تلفظ و تحرير ، آن هم در طول مدت هشتصد سال فاصله به هيچ وجه غير طبيعى نيست .
--> ( 1 ) . بوان ( بوانات ) جز شعب بوان ( درهاى بسيار مشهور در منطقهء ممسنى فارس يعنى ناحيت ارغان ارجان قديم كه به مناسبت سرسبزى همطراز سغد سمرقند و غوطهء دمشق شمرده شده ) و نزديك آباده است ( فرهنگ جغرافيائى ايران ، ج 7 ) كه قدما چون ياقوت در « المشترك وضعا . . . » آن را ميان فارس و كرمان معرفى كردهاند . ( 2 ) . بنده احتمال گونهاى را اينجا مطرح مىكنم و آن اينكه شاعرى به نام جمالى مهريجردى از اوائل قرن ششم هجرى مىشناسيم كه بنا بر ظن قوى از مردم مهريجرد ( مهريز ) يزد بوده است و امكان دارد كه مؤلف فرخنامه فردى از خاندان او باشد و از مهريجرد كه هم سامان « بوان » است هجرت و در « مانج » از ناحيت بوان سكنى اختيار كرده است . براى شرح حال جمالى مهريجردى نگاه كنيد به مقالهاى كه مرحوم سعيد نفيسى نوشته است ( مجلهء آينده ، ش 1 : 589 ) .