اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

15

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )

صفت آن : بگيرند مصطكى يك مثقال ، تربد سپيد تراشيده و كوفته و بيخته چهار دانگ ، زنجبيل دانگى ، شكر برابر همه . هر « 1 » سر شب « 2 » به وقت خواب با اندكى آب گرم يا به گلاب بخورند و بخسبند تا بامداد اجابتى كند بىهيچ رنج و رطوبتى « 3 » از معده و دماغ فرود آرد و كسانى ديدند كه ايشان را شكر و مصطكى تنها تمام بود و هميشه غذا بر اشتهاى صادق بايد خورد و هنوز اشتها باقى بود كه دست از طعام باز بايد كشيد و از پس طعامى « 4 » كه به قدر حاجت خورده شد طعامى ديگر نبايد خورد و از پس رنج و رياضت چيزهاى نازك چون شير و ماهى تازه نشايد خوردن « 5 » از بهر آنكه معده گرم شده باشد چيزى نازك اندر وى بسوزد و تباه شود و كسى را كه معده سخت گرم بود اگر غذا ديرتر يابد « 6 » دردسر خيزد و صواب آن بود كه بامداد چند لقمه نان « 7 » اندر [ ب - 3 ] شراب ترش چون شراب غوره و شراب انار و يا شراب سيب ترش و مانند اينها بخورد . پس تدبير گرمابه و رياضت كند و خداوند اين مزاج را غذاى خنك بايد خورد و چون غوره به او ، آلو به او ، طفشيل و زيره با ، و طعامى كه از كشك جو سازند و قليه خيار و قليه كدو و مانند آن و غذاى خداوند سودا بايد كه اندكى « 8 » به گرمى و

--> ( 1 ) . ب : « هر » ندارد . ( 2 ) . ب : نيمه شب . ( 3 ) . ب : رطوبتى . ( 4 ) . ب : طعام . ( 5 ) . ب : خورد . ( 6 ) . ب : بايد ديرتر . ( 7 ) . الف : نانى . ( 8 ) . ب : اندك .