اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
36
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
گوارد و " سده " بگشايد و خلط بلغمي را لطيف كند ، شراب رقيق زودتر به رگها بگذرد و به دماغ رسد و زود مست كند و ادرار بيشتر كند ، و شراب غليظ ضد اين بود ، و شراب خام ناجوشيده را مستي و هوشياري زودتر باشد و نشاط زياده كند و خون را صافي كند ، ليكن بوي دهان از مداومت آن ناخوش گردد و دماغ را تري فزايد ، شراب جوشيده آنچه تلخ باشد گوارنده تر باشد و هشياري از وى ديرتر بود و خارش 25 قوي بود و نشاط آن هم چون نشاط شراب خام بود ، و شراب جوشيده شيرين ، سنگ و ريگ اندر گرده و مثانه پديد آورد و باشد كه ب " استسقاء " ادا كند ، و شراب " ميويزي " 26 را حرارت و رطوبت كمتر از شراب انگوري باشد و غذا كمتر دهد 27 و " نفخ " كند ، و كساني را كه مزاج ايشان سرد و خشك بود نشايد 28 . ( 1 / 53 ) و انواع شرابها كه از برنج 29 و كاورس و غير آن كنند ، آن را از جمله شراب نشمرند ، و فعل و منفعت شراب از آن نيابند ، جز آنكه دماغ را ممتلي كند . و شراب كهن حكم " دارو " دارد ، و شراب نارسيده " جگر " را زيان دارد و باشد كه " اسهال " كند 30 . و هر كه از گرمى شراب ترسد ، غذا از غوره و ريواج 31 و مانند آن بايد ساخت و نقل انار و ترشي ترنج ، و هر كه شراب خورد و " صداع " ) 32 آرد ، نقل آبى 33 و انار بايد كرد و در ميان هر دو سه جام شراب اندك مايه آب سرد خوردن تا قوت شراب از دماغ باز دارد ، و هركرا معده گرم و ضعيف نقل حب الاس ( Myrtle berries ) و آبى ترش ) به ترش ( كند . و اگر معده سرد باشد نقل كمون 34 و سعد 35 و قرنفل ( Clove gillif - Lower ) و پوست ترنج 36 كند ، و اگر كسي را سردي غالب بود و دل ضعيف ، درخم شراب پيش از آنكه به جوشيدن آيد بگيرد زرنباد 37 و گوزبوا 38 و سعد و سنبل ( Hyacinth ) و مصطكي و قرنفل و دارچيني و در " صره " كند و ببندد و در خنب ) خم ( شراب آويزد ، چنان كه در ميان او آويخته بود ، و اين چنان باشد كه سنگي با داروها در " صره " نهند ، تا او را گران دارد . و هرگاه كه سر " خنب " بازكند آن " صره " را در شراب بمالند ، و هرگاه كه سر " خنب " سخت كنند " صره " هم در آنجا بگذارد تا آن روز كه بگشايند . و اگر كسي را اين معني اتفاق نيفتاده باشد و بدين معني حاجتمند بود ، همچنين اخلاط كوفته و بيخته اندر " صره " بندد و در " قرابه " افكند ، و هر كه خواهد قدري از اين داروها در شراب بجوشاند و در وى مالد ، تا قوت آن بگيرد . و هر كسي را " سودا " غالب بود ، لسان الحمل و تخم بادرنجبويه و افتيمون با اينها ياور كند ، و كسي كه در ميان شراب " قي " و " منش گشتن " را رنجه دارد ، نقل زيره و نمك كند . و شراب ناشتا ، دماغ و عصبها را زيان دارد و تشنج آرد و خرد را زايل كند . ( 1 / 54 ) مستي متواتر ، مزاج جگر و دماغ را تباه كند و بيمارى عصبها آورد و بيم " سكته " و " مفاجات " بود ، و كودك نارسيده ( نابالغ ( را شراب زيان دارد ، زيرا كه شراب حرارت غريزي