اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

26

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

توضيحات : ( 1 ) ) - " مر " : " زماني " ( 2 ) - در حاشيه مج 2 ) در مورد چهار مرحله هضم ، سطوري آمده كه ان شاء الله در ابواب و فصول مربوط به " هضم " بيان خواهد شد . ( 3 ) - در حاشيه " كا " ، آمده است : " خرما از ابتدا تكون تا انتها او را شش مرتبه است اول طلع دوم بلح سوم خلال چهارم بسر پنجم رطب ششم تمر است " 0 ( 4 ) - براي توضيح و تشريح مطلب مربوط به غذا و دوا اضافه مىگردد كه سلف مراتب زير را در باب غذا و دوا قائل بودند : 1 ) غذاي مطلق 2 ) دواي مطلق 3 ) غذاي دوائي 4 ) دواي غذائي 5 ) غذاي ذو الخاصيه 6 ) دواي ذو الخاصيه 7 ) غذا و دواي ذو الخاصيه ( مخزن الادويه ( 0 ( 1 / 39 ) ( 5 ) - در ساير نسخه ها : " خورند چيزى چون كدو و بزرگ خرفه [ پرپهن ] و كوك [ كاهوا ] " 0 ( 6 ) - سده ، ماخوذ از تازي ، منعي كه در مجراي غذا واقع شود تا فضول عبور نتواند كردن 000 ( ناظم الاطباء ( 0 سده ، مانع ، انسداد ( آريانپور ( 0 Obstruction - به طور خلاصه مانع و رادعى كه مخصوصا در امعاء پديد آيد . ( 7 ) - هريسه : طعامي كه از گوشت و حبوب پوست كنده ترتيب دهند و بهترين آن آنچه از گندم و گوشت ترتيب ميدهند و به فارسي حليم ميگويند 000 ( ناظم الاطباء ( 0 ( 8 ) - آبكامه : چو كارنامه ، نان خورشي است كه در سپاهان ( اصفهان ( از ماست ، شير ، تخمه سپند ، خمير خشك با سركه سازند و به تازي مري گويند ( حاشيه مقدمه الادب زمخشري ، صفحه 346 ، انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 848 ) . آبكامه ، نان خورشي كه با ماست و شير و غيره سازند ( ناظم الاطباء ) 1 ) نان خورشي كه از شير و ماست و غيره سازند با طعم ترش ، مري ، كامه كومه ، كامخ . 2 ) آش و يخني ترش . 3 ) آش ترخانه ، آش بازرگان ( معين ) ، آبكامه : اسم فارسى مرى است ( تحفه ) 0 ( 9 ) - كبر ( به فتح كاف و باء ) : گياهى است از رده دولپه‌ييهاى جدا گلبرگ كه سر دسته تيره اي بنام كبرها مىباشد 000 ( معين ) ، كبر ( Capperbush شليمر ) ، كبر ، كپر ، خاورك 000 Caper 000 ( آريانپور ) كبر ، كپر ، خاورك - Capperbush ( 10 ) - سكنگبين و سركنگبين كه معرب آن سكنجبين است ( سركه + عسل Oxymel ) در باره سكنجبين اغلب پزشكان سلف يك رساله از خود به يادگار گذارده‌اند . ( 11 ) - تفه ، طعام تفه : طعام بىمزه كه نه شيرين باشد و نه تلخ و نه ترش و نه تند و نه شور و نه چرب و نه عفص [ تندمزه ، گس ، قابض ] ( ناظم الاطباء ) 0 ( 12 ) - يخني : پخته در برابر خام . " شليمر " آن را به گوشت آب پز ( Boiled Meat ) معني كرده است . ( 13 ) - بوارد " جمع بارد " است كه مقصود غذاهاي سرد در برابر غذاهاي پخته و گرم است . ( 1 / 40 ) ( 14 ) - در ميان نسخه ها فقط در نسخه اساس كار ، " جوارس " آمده است . جوارش معرب گوارش است و آن داروي هضم كننده است كه در عربي جمع آن به جوارشات آمده است ( رجوع شود به ترجمه " قصص و حكايات طبي رازي " ، چاپ دوم ، انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 940 ) ، گوارش ، گوارشت ، جوارش ( معين ) 0 ( 15 ) - در " مر " و " كا " ، پس از " آشاميدن " ، " پس ثريد " و در مج 1 ) ، " تريد " آمده است . تريد يا تريت خوراكي است