اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

241

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

جراحت هر جراحتي كه تازه باشد و راست افتاده بود ، اوليتر آن باشد كه هر دو لب آن فراهم گيرند ( دو لب را به هم وصل كنند ) و بگذارند كه چيزى در ميان افتد ، چون " موي " 35 يا " روغن " و غير آن و خشك بند كنند و اگر جراحت ناهموار باشد و زاويه ها دارند ، بشكافند و مشرح 36 كنند ، پس علاج كنند و داروهاي ذرور 37 به كار دارد لكن ذرور خشك . صفت ذرور ( 1 / 277 ) بگيرند : اسفيداج ارزيز و مرداسنگ از هر يكى يك جزو ، و مر و مازو از هر يكى نيم جزو ، بسايند و به كار دارند . و اگر جراحت بر سر افتاده باشد ، زراوند مدحرج اندر شراب پخته و خشك كرده و كوفته و بيخته ، سود دارد 38 . صفت ذروري كه خون باز دارد بگيرند : صبر و قشور الكندر از هر يكى يك جزو ، و دم‌الاخوين و عنزروت از هر يكى نيم جزو ، بكوبند و ببيزند و به كار دارند ، و سرگين خر و سرگين اسب ، سوخته و ناسوخته ، خون باز دارد . خار و پيكان كه در عضوي بماند علاج آن زراوند مدحرج كوفته و با انگبين سرشته و بيخ ني كوفته و بيخته با انگبين سرشته بر نهند ، خار و پيكان بيرون آيد .