اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

231

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

و " بقراط " از بهر آنكه اين معني گفته است : " الحمي في المشايخ لينه و لا تغير فيهم ماده بزياده الحمي و لينتها لا يقدم علي المشيخين الابعد الاحتياط و التثبيت " 30 و اگر دماغ قوي باشد ، استفراغ بلغم ، به شحم حنظل بايد كرد ، " ادرار بول " ، بماء العسل الاصول و از پس استفراغ ، قرص گل گل دهند . تب ربع 31 ( 1 / 267 ) روز نوبت ، روزه گيرند ، يعني از طعام و شراب باز ايستند ، خاصه از آب سرد . و اگر در آغاز تب ، " قي " توان كرد ، صواب بود . و روز ديگر كه از پس روز تب باشد ، شوربا ، به نخود آب و شبت دهند به گوشت گوسفند . و روز ديگر كه فردا روز نوبت خواهد بود ، نخود آب دهند با زيره باج ، بجوزه 32 مرغ خانگي يا به روغن گاو . و روز نوبت ، هيچ چيز نخورند و اندر آغاز تب ، " قي " كنند . و آن روز كه نوبت نباشد ، بامداد ، گلشكر باسكنگبين پيوسته ميدهند . و بعد از آن به چند ساعت كشكاب دهند ، با نخود پخته ، و تا اثر نضج پديد نباشد ، استفراغي قوي نكنند . و ديگر تدبيرها ، چون تدبير " تب بلغمي " باشد و تبهاي خمس و سدس و سبع و غير آن هم بدين قياس باشد 33 . آبله و حصبه 34 ( 1 / 268 ) ببايد دانستن كه " آبله " و " حصبه " يك جنس است و هر دو از جوشيدن خون باشد 35 ، لكن ماده " حصبه " ، خوني باشد صفرائي و اندك و ميل به خشكى و گرمى دارد . و بدين سبب است كه بثرهاى " حصبه " كوچك است و از پوست برداشته نيست و از بهر آنكه " حصبه " از خوني تباه تر باشد ، كشنده ترست . و جوشيدن خون ، اندر تن مردم ، گاهي طبيعي باشد و گاهي ناطبيعي و عارضي ، و آنچه طبيعي باشد ، جوشيدن خون كادكان را باشد از بهر آنكه خون كودكان خام است . چون شيره خام و خون جوانان همچون شيره پخته است و رسيده ، و خون پيران ، همچون شيره ايست كه قوت از وى برفته باشد و سركه خواهد شدن ، پس همچنان كه شيره خام ، بطبع ، اندر " خنب " بجوشد و كف و دردي از وى جدا شود و شيره پخته صافي جدا گردد . و خون كودك را چاره نيست از آنكه در تن بجوشد و خامي بگذارد و قوامى ديگر گيرد از بهر آنكه ممكن نيست كه چيزى گرم و تر و پخته شود و قوام گيرد تا نجوشد 36 . و همچنان كه طبيعت واجب كرد كه دندانهاي شيري بيفتد و دندان قوي تر برآيد ، واجبست كه خون اندر تن كودك بجوشد ، و فضله غذاي نخستين كه از خون حيض يافته باشد و فضله غذاي مخالف كه از بىتدبيرى 37 كودكان ، در تن ايشان ، جمع شده باشد ، از خون ايشان جدا نشود ، بي و پس بدين سبب ، كم كودكان باشد كه او را " آبله " برنيايد ، لكن از بهر آنكه مزاجها و ترتيبها و هواي هر موضعي و