اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
177
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
فواق خشك علامتهاي آن آنچه از خشكى افتد به سبب استفراغهاي قوي ، چون " قي " به افراط و " اسهال " به افراط و از پس " هيضه " و از پس " نزف " و " طمث " 33 و مانند آن و از پس جماع بسيار . علاج آن شير تازه و كشكاب با روغن بادام و شكر و آب انار شيرين با روغن بادام و كشكاب غليظ دادن ، و ضمادى از بنفشه و خطمي و پيه مرغ و روغن بنفشه و موم صافي بر مهرههاى گردن و بر معده نهادن ، و همه مفاصل به روغن بنفشه چرب كردن ، و ماء اللحم دادن و خايه مرغ نيمبرشت . منش كردن و قي كردن 34 علامتهاي آن اگر سبب ، ماده صفرا باشد ، تلخى دهان و تشنگى پيوسته باشد . و اگر ماده بلغمي باشد ، اين تشنگى و تلخى دهان نباشد ، لكن دهان پر آب شود . علاج آن " قي " بايد فرمود به سكنگبين شكري و آب گرم . و اگر ماده صفرا باشد و " قي " نتواند كرد ، اياره فيقرا و سقمونيا بايد داد . و از پس استفراغ ، آب انار ترش و شيرين دادن و شراب غوره و ضمادى از صندل و لادن و سك 35 و گل سرخ و كافور و آب برگ مورد بر فم معده نهادن . و اگر ماده بلغمي باشد ، " قي " فرمايند به ايارج فيقرا به سكنگبين عسلي سرشته ، پس شراب بودنه و ميبه ، به كار دارند 36 . يكى بود شانزده ساله و مدت يك سال بود ، تا هرچه مىخورد " قي " ميكرد و در معده وى هيچ قرار نمىگرفت و باريك و ضعيف شده بود . اين دارو و فرموديم و نيك شد 37 . صفت دارو اينست : ( 1 / 216 ) اولا هر دو ساق بيمار ببندند و به آب گرم بشويند و اين دارو مىخورد ، بگيرند : بيخ اسفيد نيم مثقال ، سماق و تخم گل از هر يكى دو مثقال ، جمله خرد بكوبند و هر روز يك مثقال يا دو مثقال به شراب به معجون كنند و بخورند . و بخوردني ، قدري عدس بپزند ، تا نيم پخته شود ، آن آب بريزد و به سركه انكورى بپزد و بخورد ، و اين تدبير نگاه دارد ، نيك شود . و اين طلا بر معده مىنهد ، روز ، يك كف برگ مورد و دو دانگ قرنفل هر دو خرد بكوبند و بر معده طلي ميكنند برگ مورد " تر " بايد . هيضه علاج آن هرگه كه حس آن بيابد كه طعام اندر معده تباه مىشود ، " قي " بايد كردن و معده را پاك كردن . و اگر " قي " دشوار افتد ، معده را گرم دارند و به روغن مصطكي و مانند آن طلي كنند ، و پيوسته ب " سمور " و مانند آن گرم كنند و بر معده مىپوشند و خواب كنند و بخسبند و گرسنگي كشند ، و بر گرسنگي كموني و اقراص عود به كار دارند . و مردم محرور را