اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

140

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

كابوس ( Nightmare ) علتيست كه مردم چون در خواب شوند ، پندارند كه چيزى گران بر سينه ايشان است و ايشان را مىفشارد و ايشان تنگ مىشود و آواز نتواند داد و نتواند جنبيد . و اين علت چون بسيار افتد ، مقدمه " صرع " باشد ، يا مقدمه " سكته " بود . علاج آن اگر خون غلبه دارد ، نخست رگ بايد زدن ، پس استفراغ كردن به اياره فيقرا و شحم حنظل و غاريقون يا به حب اصطمخيقون يا به ايارج لوغازياو طبيخ افتيمون ، و غذا هر چه لطيف تر و اندك تر . تشنج ( Convulsion ) كزاز ( Tetanus ) ( 1 / 174 ) تشنج سه نوع است : يكى اندر عصب و عضله ، عضو چون ممتلي گردد ، عضله بهم بازآيد و كوتاه شود و پهنا زيادت شود و بدان سبب آن عضو را دراز نتوان كرد ، دوم آنكه عصبها و عضله‌ها از رطوبت اصلي خالي نشود 102 ، به سبب استفراغها و تحليل كه بيش از آن بوده باشد و اين را " تشنج خشك " گويند ، و سوم آنكه در باب " صرع " گفته آمد . علامت " تشنج امتلايي " بيكبار افتد و " تشنج خشك " ، اندك اندك و از پس استفراغها بسيار افتد . علاج آن اما علاج " تشنج امتلايي " همچون علاج " فالج " است . و روغن قسط و روغن سداب ماليدن و تكميد كردن به نمك سوده و هزاراسفند 103 ، و اندر طبيخ بابونه و شبت و سعتر و بودنه دشتي و مرزنجوش و هزاراسفند و اكليل الملك نشاندن ، و بخار شراب كه بر سنگهاي گرم ريزند ، به بيني رسانيدن . و بگيرند : روغن زيت كهن يك رطل بغدادي و موم يك وقيه و بگذارند و يك وقيه يا بيشتر فرفيون سوده برافكنند و بسرشند و طلي كنند ، پس از آنكه بخار شراب به دو رسانيده باشند از سنگ گرم . و " تشنج خشك " را اندر طبيخ بنفشه و خطمي و برگ جغندر و برگ كوك و برگ كدو نشاندن ، و مهره‌هاى گردن و پشت به روغن بنفشه و به روغن كدو چرب دارند ، و بنفشه و خطمي كوفته و بيخته اندر موم 104 روغن سرشته بر سر و گردن او مىنهند نيم گرم ، و روغن كدو اندر بيني چكانند ، سود دارد ، و كشكاب با روغن بادام ، و شكر و شير خر 105 با روغن بادام ، و شوربا با مرغ فربه دهند . و علاج " كزاز " همچون علاج " تشنج " باشد يعني تشنج خشك .