اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
135
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
آنجا كه شبهت 68 افتد كه " سكته " گرفته است يا مرده ، پلك چشم باز كنند ، اگر مرده باشند ، " حدقه " ناپيدا باشد و اگر " سكته " بود ، حدقه بر جاي باشد . علاج آن ( 1 / 166 ) نخست پر مرغ چرب كنند به روغن سوسن يا روغني ديگر و به ايارج فيقرا آلوده كنند و به حلق او فرو كنند ، باشد كه " قي " اوفتد ، پس حقنه تيز به كار دارند ، و مهرههاى پشت ، به روغن فرفيون گرم كرده بمالند و ترياق بزرگ با مثروديطوس يا سنجرنيا يا انقرديا 69 با يك مثقال حلتيت 70 يا جندبيدستر يا سكبينج اندر ماء العسل حل كنند و به حلق او فرو ريزند ، و موي سر او بسترند ، و خردل و جندبيدستر با سركه گرم كرده بسايند و بر سر طلي كنند ، و سداب و مشك و جندبيدستر مىبويانند ، زهره كلنگ 71 با آب مرزنگوش اندر بيني چكانند ، و قرنفل و بسباسه 72 و خيربوا ( هل كوچك و قاقله صغار ) و گوزبوا 73 و وج همه كوفته و گرم كرده اندر خرفه [ ظ : خرقه ] كنند و بر سر او نهند ، و نمك سوده و گرم كرده بر نهاده سود دارد ، از پس استفراغها ، گرمابه خشك و اندر آب گوگرد نشاندن سود دارد ، و هرگه كه سكته گشاده شود ، بيست و چهار روز همين علاج كنند و طعام از نخوداب و شوربا به گوشت گنجشگ و كبوتر بچه دهند و با سعتر و دارچيني ، و هر بامداد ماء الاصول 74 دهند ، به روغن بيدانجير يا روغن بادام تلخ ، و هر هفته ايارج فيقرا دهند 75 و افتيمون و غاريقون . صرع ( Epilepsy ) ( 1 / 167 ) اين علتي است كه اندامها ، بر هيأت خويش نماند و افعال اندامهاى حس و حركت بىنظام شود و سبب اين ، سده اي باشد ناتمام اندر منفذهاي جزو مقدم دماغ و بدان سبب " تشنج " پديد آيد . و اگر " سده " تمام بودي ، 76 حس و حركت باطل شدي ، و اگر " سده " نبودي ، حس و حركت اندامها بىنظام ( بىترتيب ( نشدي . و سبب " تشنج " آنست كه دماغ از كيفيتي ناخوش و بخاري ناخوش كه به دو رسد ، گريز جويد و خويشتن بدان سبب فراهم كشد ، همچنانك معده ، طعامي را كه ناپسنديده باشد ، خواهد كه خويشتن دفع كند ، خويشتن را فراهم كند و " فواق " و " تهوع " 0 و دماغ هرگه كه كيفيتي ناخوش به دو رسد ، خويشتن فراهم آرد 77 اندر عصبها و عضلهاي چشم و روى 78 و ديگر اندامها حركت مختلف پديد آيد و اضطراب مىكند و تشنج كند . و از بهر اين گفتهاند كه " صرع " مر دماغ را چون فواق است معده را . چون معلوم شد كه " صرع " تشنجي است كه نخست اندر دماغ افتد و بدان ماند كه " عطسه " صرع كوچك است و عطسه 79 صرع بزرگ ، و لكن دفع عطسه به سوي بيني باشد از بهر آنكه قوت قوي باشد و ماده اندك و لطيف . و دفع " صرع " به سبب بسياري ماده و ضعيفي قوت