اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
132
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
هميشه از تاريكي ترسد ، پس كسي را كه تاريكي اندرون دماغ باشد ، ترسان تر باشد از بهر آنكه از تاريكي بيرون بتوان 30 گريخت و از تاريكي اندرون و از دماغ خويش نتوان گريخت . خداوند اين علت ، پيوسته كوفته و تنگ دل و ترسان و بدگمان باشد و از بهر آنكه سودا غليظ است و مزاج آن سرد و خشك است و چيزهاى خشك و غليظ هر نقشي 31 كه بگيرد ، نيك 32 نگاه دارد 33 و فعل سردي و خشكى به تنفس است ، خداوند اين عل پيوسته كوفته خاطر و تنگ دل باشد . ( 1 / 162 ) و اين علت به مشاركت معده است و " سپرز " 34 . و هرگاه كه علت به مشاركت معده بود ، خداوند علت از " قي " كردن راحت يابد و آن را " ماليخوليا مراقي " 35 گويند . و سبب آن بسياري سودا بود كه هر روز از " سپرز " به معده بر آيد ، و در هضم معده تقصيري باشد و به سبب آن تقصير بادها اندر معده تولد كند و معده منتفخ شود و بر طعام مشتمل 36 نتوان گشت ، " قوت دافعه " ( Expulsive Force ) بدان سبب ، كار خويش تمام نتواند كرد ، بيشتري از آن سودا اندر معده بماند و گرم شود و بخار آن به دماغ بر آيد . علامتها خداوند اين علت ، بسيار موي و ستبر موي باشد و لون او سبزگونه باشد ، و باشد كه سخت سرخ يا اسمر ( گندم گون ( و " كتف " او قويتر از اندامها باشد از بهر آنكه اندر تن او بادها بسيار تولد كند ، و بادقوت سوي بالا كند ، و حركتهاي چشم ايشان پيوسته باشد ، چنان كه پلك چشم پيوسته بر هم ميزنند و سخن به شتاب و نامبين گويند ، و دل و جگر او گرم باشد ، و بدان سبب ، سوداي سوخته در تن او بيشتر تولد كند ، و دماغ او تر باشد ، و بدان سبب ، زبون و پذيرنده بخارها باشد ، و اندر احشاي او بادها و قراقر ( صداي قرقر ( Borborygmus آريانپور ) بسيار افتد ، و بدان سبب شيق 37 او غالب شود ، و بعضي را به سبب تقصير هضم ، آب از دهان ميرود . علاج 38 اندرين علت ، استفراغها بسيار بايد كرد ، و پيش از شربت استفراغ ، شربتها و غذاهاي لطيف و خنك بايد داد و گرمابه و آب زن به كار بايد داشت . و اگر علت ، دماغي باشد ، يعني اگر مبداء علت از دماغ باشد ، رگ صافن بگشايد ، تا ماده از دماغ فرود آيد . و اگر مراقي باشد ، رگ باسليق بايد زد يا اسيلم . و اگر معده ضعيف باشد ، اندر فصد توقف بايد كرد ، و آن را كه فصد كنند ، اگر خون ، سياه باشد ، چندانكه حاجت باشد ، بيرون كنند ، و اگر سياه نباشد ، نشان آن بود كه ماده هنوز از دماغ بيرون نيامده است و در دماغ است ، و اندر همه تن پراكنده نيست ، رگ پيشاني زدن صواب تر باشد . ( 1 / 163 ) و داروي مسهل ، نخست از اياره 39 فيقرا دهند ، و غاريقون 40 و افتيمون و شحم حنظل با وى يار كرده ، پس مطبوخ افتيمون و حب اصطمخيقون 41 و ايارج لوغاذيا ( نوعي معجون -