اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

129

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب نخستين / در بيماريهاى " سر " و " دماغ " و غير سرسام گرم " سرسام " دو نوعست ، يكى آنكه ماده آن صفراي خالص باشد ، دوم آنكه صفرا با خون آميخته بود و غلبه خون را باشد . اما آنچه ماده آن صفراي خالص بود آن را بلغت يوناني " قرانيطس " ( Encephalitis , phrenitis ) گويند و به پارسي " سرسام " گويند . و " سرسام " بلغت متقدمان ، آماسى است يعني " سرآماس " 0 و اين از بهر آن گفته‌اند كه اين علت آماسى باشد كه اندر گوهر دماغ يا اندر غشاي دماغ يا اندر هر دو پديد آيد ، لكن " قرانيطس " در غشاي دماغ باشد . و ترجمه " قرانيطس " هذيانست و سبب اين علت ، بسياري صفرا باشد ، اندر تن ، و بسيارى بخار كه به دماغ برآيد . علامتهاي آن : تب گرم و دردسر و بيخوابي و هذيان گفتن و اختلاط 1 عقل و تشنگى و خشكى 2 دهان و تلخى و درشتي زبان . علاج آن صندل سفيد و اندكى كافور بگلاب سوده و سركه برچكانند و مىبويانند ، و خرقه كتان ( پارچه كتاني ) بدان تر ميكنند و بر پيشاني و صدغ ) گيجگاه ( Temporal او مىنهند ، پاي را به آب گرم و طبيخ بنفشه و بابونه مىمالند و مىشويند ، طبع را به حقنه نرم يا به شياف كه از بنفشه و شكر و سقمونيا ساخته باشند ، فرود آرند . صفت حقنه بنفشه ده درمسنگ ، نيلوفر سه درم ، عناب Jujube ) ) بيست عدد ، سپستان چهل عدد ، بابونه ده درم ، همه را در يك من آب بپزند ، تا دو " بهر " 3 برود ، و پالايند و هفت