اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
112
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
باب ششم / اندر شناختن حالها كه در تن مردم پديد آيد و نشان بيمارى بود كه خواهد بود هرگاه كه در چشم و روى اختلاج 1 افتد ، بسيار بيم " لقوه " بود و اگر در عضوي ديگر باشد ، بيم باشد كه اندر آن عضو " تشنج " افتد . و هرگه كه چشم و روى سرخ مىشود و از چشم آب بسيار آيد و روشنائي نخواهد ( ترس از روشنائي ( Lightshunning شليمر ) كه بيند و از ديدن آن " خذوكي " 2 يا بد ، بيم " سرسام " بود ، " سرگشتن " بسيار و " كابوس " ، مقدمه " صرع " بود ، اندوهناكى و ناخوشدلي پيوسته بىسببى مقدمه " ماليخوليا " باشد ، ديدن خيال چون " پشه " پيش چشم يا چون دودي مقدمه آب 3 بود ، " درد شقيقه صعب " و " صداع " و پيوسته بيم كننده بود ، به علت انتشار يا به آب سياه ( Glaucoma ) ، " كسلاني " و " كندي حاستها " و " اختلاج " همه اندامها كه پيوسته باشد ، مقدمه " سكته " بود ، بسياري " زكام " و " نزله " بيم كننده باشد ، به علت " ذات الريه " و " سل " ، و عرق آمدن بسيار از همه تن نشان " امتلا " باشد يا نشان رقيق شدن اخلاط و بيم كننده باشد به سقوط قوت عرق آمدن ناخوش بوي ، بيم كننده بود ، به تبهاي عفونتي ، امتلاي مفرط ، بيم كننده بود ب " سكته " يا بدانچه خون از گلو بر آمدن گيرد ، ثقل 4 ناخوش بوي نشان " تخمه " 5 باشد ، بول ناخوش بوي ، بيم كننده باشد به " تبهاي عفونتي " ، سقوط شهوت و الم 6 ماندگي ، نشان " امتلا " باشد و مقدمه بيمارى " منش گشتن " ، 7 و تولد بادها در شكم مقدمه " قولنج " باشد ، شهوت طعام فزون از عادت ، نشان " سوء المزاج سرد " باشد اندر معده تا ماده سقوط شهوت طعام بىتولد بادها اندر معده ، نشان گرمى فم معده بود ، آرزوهاي ترشيها ، نشان تولد صفرا باشد اندر معده ، آرزوي تيزيها چون " خردل " و مانند آن ،