اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
مقدمهء مصححين 3
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
" بقراط ثاني " استادي ديگر در طب براي " سيد " نمىشناسيم و اگر در نزد ديگران تلمذ كرده باشد ، ما از آن اطلاع نداريم . " جرجاني " حديث را از محضر " ابو القاسم قشيرى " - فقيه نيشابوري - آموخت ( معين ، ذيل كلمه اسماعيل ) 0 مرحوم علامه " دهخدا " به دنبال كلمه " اسماعيل " - از ص 2539 تا 2548 - مطالبي در باره " جرجاني " از ماخذ و مدارك چند آورده كه خلاصه و فشرده قسمتى از آن به قرار زير است : ( 1 / 3 ) " 000 ترقي وى در فنون علوم و شهرت وى در صناعات طبيه در زمان دولت و اقتدار طبقه سوم از سلاطين خوارزمشاهيان بود 000 و يكى از اطبائي است كه در دوره اسلام مقنن قانون و مجدد رسوم طبيه است و در تمام اجزاي طب از نظري و عملي و ما يتعلق بهما فايق و در اصابت راي و حسن مهارت مقدم مهره اين فن بود . مولد و منشا او جرجانست ، پس از آنكه در فنون علوم خاصه در علم طب او را براعتي پيدا گشت ، در زمان خوارزمشاه قطب الدين تكش 1 كه دوستار اهل فضل و خواستار مردم با كمال بود ، راي خوارزم كرد و چون به دار الملك آن ملك رسيد و خوارزمشاه آمدن وى را بدانجا شنيد جوياي حال وى شد 000 و در حفظ صحت و علاج ، بوي وثوقي كامل داشت و به نام نامي آن پادشاه عاليشان ذخيره خوارزمشاهي بنگاشت انتهن مورخ خزرجي [ ابن ابي اصيبعه ] 000 و از جمله ، ذخيره خوارزمشاهي است كه اشارتي بدان رفت و آن اول كتابي است كه در دوره اسلام به پارسي فصيح نگاشته شده و كمتر الفاظ تازي در آن مندرجست 000 گويد : [ جرجاني ] چون تقدير ايزدي چنان بود كه جمع كننده اين كتاب بنده دعاگوي خداوند خوارزمشاه الاجل العالم المويد المنصور ولي النعم قطب الدين نصره الاسلام جمال المسلمين قامع الكفره و المشركين عماد الدوله فخر الامه تاج المعالي امير الامراء ارسلان تكين عين الملوك و السلاطين ابو الفتح محمد بن يمين الملك معين امير المومنين ادام الله دولته و حرس قدرته قصد خوارزم كرد و به خدمت اين پادشاه نيك بخت شد ، اندر سال پانصد و چهار از هجرت و خوشي هوا و آب ولايت خوارزم بديد 000 پس از آن در دنباله اين شرح تا اوايل صفحه 2548 در باب بدن آدمي و علم طب و بيمارى شرحي مشبع آورده است . آنگاه به شرح ساير مولفات سيد مىپردازد " 2 . ( 1 / 4 ) جرجاني پس از مرگ قطب الدين و درك زمان اتسز 3 و تصنيف ساير مولفات به قول