اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

107

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب چهارم / در تدبير نشانهاي سلامت و اميدواري 1 هرگاه كه بيمار بر پشت باز نيوفتد و در پهلو بتواند خفت و اندر بستر به نشيب فرو نرود و خود از پهلو ، بديگر پهلو ، تواند گشت 2 و بر آن شكل خسبد كه اندر تن درستي عادت داشته ، اين نشان قوت طبيعت باشد و اميدواري ، خاصه كه دم زدن بيمار طبيعي باشد و نبض قوي ، و اگر بيمار پرهيز 3 كند و بيمارى زيادت نشود ، نشان درست 4 باشد ، از قوت طبيعت و اميدواري و خواب يافتن به شب و بامداد كه از خواب بيدار شود ، آسوده تر بودن و حاستها درست و نظر همچون نظر تن درستان ، نشان سلامت دماغ بود . و " عطسه " از پس " سرسام " نشان پاك شدن دماغ بود و بر هيئت و رنگ خويش بودن ، نشان سهولت بيمارى باشد ، خاصه اگر ديگر نشانه آن سلامت بود ، و همواري حرارت تب اندر همه تن ، نشان سلامت بود و از بهر آنكه معلوم گردد كه از در 5 احشا آماسى نيست ، و اندر " تب مطبقه " ناقص بروز بحران ، نشان پاك شدن عروق باشد از عفونت ، و اندر " تب صفراوي " بثرهائى 6 كه آن را " تب خاله " 7 گويند ، نشان خير باشد ، و اندر تب‌هاى گرم " رعاف " و " قي " و " اسهال " و " ادرار بول " و " عرق " 8 اندر روز بحران ، نشان سلامت بود ، و اندر 9 بيماريها شهوت طعام نشان قوت معده باشد و سلامت جگر و ديگر احشاء .