اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
99
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
سيره ، لكن ناقص باشد و باقي اندر مدت تمام بكند ، اين هم از جمله بحرانهاي نيك بود . ( 1 / 133 ) ششم هم ، مركب باشد ، لكن نخست بحران كند بد و ناقص و قوت پس از آن ساقط مىشود و . و اين بحران پنجم و ششم نه از بيماريهاى حاده ( Acute Diseases ) باشد و نه از جمله مزمنه . و آن روز كه بحران تمام خواهد بود ، در بيمارى اضطرابي تمام باشد . و هرگاه كه بحران ناقص خواهد بود ، اضطراب كمتر باشد ، و سبب اضطراب ، قوت كوشيدن ( كوشيدن ، سعي و كوشش ) طبيعت باشد با ماده بيمارى . و هرگاه كه طبيعت ، بيمارى بيكبار دفع نتواند كرد بسيار باشد كه ماده را اعضاى رئيسه 6 دفع كند و آن اعضاي ديگر دفع نتوان كرد ، اين را بحران انتقال گويند . و مثال اين همچون باشد : پادشاهي باشد كه شهر نگاه دارد و ناحيت 7 بدشمن باز گذارد . و بحران انتقال بسيار كوته باشد ، بعضي نيك و بعضي بد . آنچه نيك باشد " يرقان " است و " گر " و " كوبا " 8 و " بهق " 0 و آنچه بد باشد " آماسها " و " جراحتها " و " دنبله " 9 و " طاعون " ( Pest , Plague ) و " نمله " 10 و " نارفارسي " 11 و " آبله " و " خوره " ( جذام Leprosy ) و " خناق " و " برص " و " داء الفيل " ( پيل يا Elephantiasis ) و " غدد " 12 و " دوالي " 13 و " لقوه " 14 و " تشنج " ( لرزش ، هيجان Spasme , Convulsion ) و " درد پشت " و " درد سرين " و " درد زانو " 0 ( 1 / 134 ) و اگر چه بدين علتها بيمارى زايل شود ، مدتي درين علتها بماند ، و باشد كه مزمن گردد . و توقع بحران از قوت قوي و خلط رقيق بايد كرد ، اگر قوت ، قوي نباشد و خلط ، رقيق نباشد ، بحران انتقال توقع بايد كرد 15 . و بحران ماده رقيق ب " عرق " باشد . و بحران معتدل ب " رعافات " ( رعاف خون دماغ Epistaxis ) يا ب " ادرار بول " يا ب " اسهال " يا ب " قي " 0 و بحران بيماريها سر به مخاط يا ب " دمعه " 16 يا ب " صديد " 17 كه از گوش پالايد . و بحران بيماريهاى آلتهاي دم زدن ب " نفثه " 18 باشد . و گشادن خون " بواسير " ، اندر بسيار بيماريها بحران نيك باشد ، خاصه كسي را كه عادت بوده باشد . و بهترين و تمامترين بحرانها رعافست ، پس " اسهال " ، پس " قي " پس " ادرار بول " پس " عرق " 0 و ببايد دانست كه همه بيماريها را ابتدا است و زيادت شدن آن را وقت تزايد گويند ، و بغايت تمامي رسيدن است و آن را وقت انتها گويند ، و نقصان گرفتن و آن را انحطاط گويند . و بحران تمام جز به وقت انتها نباشد . و مرگ اندر ابتدا باشد و هم در انتها و هم در وقت تزايد و هرگز در وقت انحطاط نباشد . نه بحران و نه مرگ و نه بحران كه در ابتداى بيمارى باشد هلاك كننده باشد و آنچه در وقت تزايد باشد ، اگر نيك باشد ، ناقص بود و اگر بد باشد بيمار در آن