أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
978
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
[ وجى ] را كه از قنسرين 8 مىآورند از همين جنس است و آن را هم كه از عموريه 9 مىآورند ، همينگونه است . رازى : جانشين آن در راندن باد و سودمندى براى كبد و سپرز سرد ، هموزنش زيره و يك سوم وزن 10 ريوند است . ( 1 ) . Acorus calamus L . ؛ سراپيون ، 512 ؛ ابو منصور ، 564 ؛ ابن سينا ، 208 ؛ ميمون ، 125 ؛ عيسى ، 56 . وجّ معرب « وج » فارسى است كه از vaca سانسكريت نشئت مىگيرد ؛ I , Low ، 697 . برخى از قطعههاى اين عنوان در Picture ، 140 درج شده است . ( 2 ) . اقيرون - يونانى ؛ ديوسكوريد ، I ، 2 . ( 3 ) . وصّ ، قس . I , Low ، 697 . ( 4 ) . وژ ( II , Vullers ، 1422 ) ، وريژ ، وريژك ، افريژ . نسخهء فارسى مىافزايد : « در ماوراء النهر و فرغانه ورج ، فريژ و فريج سه لفظ از وى عبارت كنند . به لغت تركى اگر گويند و اهل رى نيز اگر گويند » . قس . فرهنگ تركى باستان ، 166 و 204 : egir و igir . ( 5 ) . اقارون ، نك . يادداشت 2 . ( 6 ) . اين واژه در ديوسكوريد ، I ، 2 وجود ندارد ؛ قس . I , D - G ، 2 . ( 7 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده ، افزوده از روى نسخهء فارسى و ديوسكوريد ، I ، 2 . ( 8 ) . قنّسرين ، ديوسكوريد ، I ، 2 : خلقيس ( ) - Kolchis ( كلخيده ) . ( 9 ) . عمّورية ، ديوسكوريد ، I ، 2 : غالاطيا ( ) ، قس . ابن سينا ، 208 ، يادداشت 2 . ( 10 ) . واژه پاك شده ، افزوده از روى نسخهء فارسى . 1070 . ودع 1 اين به هندى كورى 2 است ، حمزه « كفرجك » 3 و « كج » 4 [ مىنامد ] و به سندى دندان جانان 5 است . ديوهكوره 6 كه از آنجا كورى صادر مىكنند ، ديوه كنبار 7 كه از آنجا ليف [ نارگيل ] و ريسمان بافته از ليف نارگيل مىآورند ، و « ديوه رم » 8 از ديبجاتاند . پايتخت آنها مكال است كه بين سرنديب و كولم [ قرار دارد ] . زنگيان هنگام جزر 9 كورىها را گرد مىآورند ، آنها را در گودالى در زمين مىگذارند تا گوشتشان بپوسد و از ميان برود . سپس آنها را به هند مىبرند . مىگويند كه آنها شاخههاى نارگيل را در آب فرو مىكنند ، كورىها روى [ شاخهها ] گرد مىآيند و به آنها مىچسبند .